تاریخ انتشار : دي 1392
اقا اعتراف میکنم من کلاس اول دبستان بودم.انقدر خجالتی بودم که اخرش به خاطر همین کار دست خودم دادم.یه روز زنگ صف رو زدن ما هم ایستادیم.حالا مگه ول میکردن هیی حرف میزدن.
منم خجالتی هی میخواستم ناظممون رو صدا کنم که برم دستشویی اصلا نگام نمیکرد تا اینکه آخرش جای شما خالی من خودمو خیس کردم . بی ابرویی اینکه همه منو نگاه میکردن میخندیدن به کنار چون خونمون نزدیک مدرسه بود نامردا تا خونه منو رو دست گرفتن بردن خونمون. انگار اشغالا رو داشتن میزاشتن دمه در..هر وقت یادم میاد مو به تنم سیخ میشه :|











.gif)
.gif)