تاریخ انتشار : دي 1392
اعتراف ميكنم ي روز ماه رمضون از خواب بلند شدم چشمام هنوز بسته بود خوابم ميومد ولي خوب تشنگيه ديگه كاريش نميشه كرد اقا ما بلند شديم رفتيم تو اشپزخونه يه ليوان آب رو ميزناهار خوري بود ما هم از دنيا بي خبر برداشتيم آباش رو سركشيديم يهو ديديم إإإ ماه رمضونه و ما روزه ايم و زيباتر از اون وقتي بود ك قشنگ چپ و راست ليوان و نيگا كرديم و خوابمون پريد و ديديم اي دل غافل چشمتون روز بد نبينه ليوانه ماله دندون مصنوعي هاي مادربزرگ گراميه و آب درون ليوان هم من بخت برگشته نوش جان كردم ديگه خودتون دانايين بر آن . . .











.gif)
.gif)