دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 130154

تاریخ انتشار : آذر 1392

اعتراف میکنم وقتی سوم راهنمایی بودم دبیر هنرمون منو بخاطر اینکه تکالیف بقیه رو هم انجام داهد بودم و تازه 2 ماه بعد از امتحان ترم فهمیده بود منو از کلاس بیرون کرد منم سر این موضوع ازش کینه به دل گرفتم و تصمیم گرفتم هر جور شده تلافی کنم نزیدیکای 4 شنبه سوری بود و منم انواع مخلفاتش رو به قول گفتنی فراهم اورده بودم چون این اقا معلم ما ناراحتیه کلیه داشت مجبور بود هر زنگ تفریح بره دستشویی منم منتظر موندم تا اقا رفتن دستشویی دبیر بد بخت بی خبر از همه جارفت تو دستشویی غافل از نقشه ی شوم منمنم از پشت دستشویی که یه پنجره ی کوچیک داشت یه سیگارت و شکلاتی روشن کردم و انداختم تو دستشویی منفجر شدن همانا بیرون پریدن از دستشویی همانا
بنده خدا وقتم نکرد دکمه ی شلوارشو ببنده دیدن این صحنه برای 265 بچه ی راهنمایی از هر جکی خنده دارتر بود و شلیک خنده ی بچه ها مدرسه رو میلرزوند تا ناظم اومد ولی منم بین بچه ها بودم و ناظم هرگز نفهمید کار من بود و فک میکردن کار پسرایی که از تو خیابون رد میشدن دبیر گرامی بخاطر کار بنده تا یه هفته تو بیمارستان بستری شد و منم دلم براش سوخت