تاریخ انتشار : آذر 1392
اقا تو دانشگاه ترم اول رفتم ابدارخونه یه چایی مجانی بزنم دیدم یکی داره مال خودش چایی میریزه گفتم یکیهم برا من بریز اغا چپ چپ نگاه کرد گفت چششششششششم
فردا سر کلاس ژنتیک صاف اومد تو
اقا تا ته ترم روم نمیشد نگاش کنم
هررررر وقت مارو میدید میگفت چاییی بریزم
ولی استاد خوبی بود فقط یبار منو انداخت











.gif)
.gif)