دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 124400

تاریخ انتشار : آبان 1392

رفته بودیم مسافرت ی سوییت گرفتیم واسه دوشب بعد موقع گرفتن کلید منو داداش کوچیکم رفتیم با ی پسر کوچولو ک مثلا خواست راهنماییمون کنه عاقا این پسره از اتاق بیرون نمیومد هرچی میگفتم منم دگ بیخیالش شدم اصلا دگ حواسم بهش نبود بابام از پایین صدا زد ک در و قفل کن بیا کارت دارم عاقا من داداشمو صدا زدم گفتم محمد بیا و درو قفل کردیم رفتیم پایین عاقا اومدیم بالا دیدیم ی مرده اومد ب داداشم گف چرا دروقفل کردی رو این پسره من اصلا خشکم زد اینجور شدم0.o
درو بار کردم دیدم پسره قرررمز شده از گریه:‏|‏داداشمم نگف من درو قفل نکردم دمش گرم ولی اصلا ی وعضی بود