اعتراف میکنم از بچگی عاشق آتیش بازی بودم.وقتی ک ۷سالم بود همه ی فامیل تو باغ مامان بزرگم دعوت بودن.منو دختر عمومم از فرصت استفاده کردیمو رفتیم تو مزرعه گندم پشت باغ باهم قرار گذاشتیم ی قسمتو آتیش روشن کنیم زودم خاموش کنیم.چشتون روز بد نبینه هم کبریتو کشیدم بعد ۵ دقیقه کل گندما داشت می سوخت ما هم ک دیدیم کاری از دستمون بر نمیومد خیلی شیک رفتیم پیش بزرگترا نشستیم من میخندیدم دختر عموم گریه میکرد تا اینکه دود همه جارو برداشت و دست ما رو شد...بعدشم آتش نشانی...بقیشم خودتون حدس بزنید.بله دیگه ما دهه هفتادیا پدر جد گودزیلاهاییم!!! E*F*E*F*E*F
نمایش مطلب شماره 123335
تاریخ انتشار : آبان 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
29789
بازدید دیروز: 160599
کل بازدید: 533977569
بازدید دیروز: 160599
کل بازدید: 533977569










