تاریخ انتشار : آبان 1392
اعتراف ميكنم همراه بابام رفته بوديم دكتر ، بعد من كُتم رو گرفته بودم دستم
بابامم فيش دكتر رو كه براى ورود به اتاقش بايد ميداديم به منشيش داده بود دست من
خلاصه نوبتمون شد .
از جام بلند شدم برم تو منشيه دستش ُ دراز كرد طرفم
منم يه لحظه احساس كردم اومدم مهمونى و اينم دم در وايستاده كت بگيره
در نتيجه كتم رو گذاشتم تو دستش ...
بنده خدا زد زير خنده گفت كتت رو ميخوام چيكار فيش رو بده به من . ..
ديگه روم نشد ببينم قيافه ى حضار از خنده چه طورى شده :|











.gif)
.gif)