دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 122126

تاریخ انتشار : آبان 1392

یه روز ظهر تو اتاقم لم داده بودمو داشتم تو چندجک میپلکیدم که یهو بابام اومد تو و منو که دید یه سری تکون داد و گفت:پاشو بدبخت.آخر پای این بیصاب میمیری.از کپک پنیسیلین ساختن ولی تو.... .پاشو برا امشب یه چیزی بگیر زشته.اونروز تولد دوسته خواهرم بود و منم دعوت بودم .منم پاشدمو رفتم بیرون.تو خیابونا داشتم میگشتم که یه مغازه ای رو دیدم که جک و جونور میفروخت.منم لبخند شیطانی رو زدم و رفتم تو.همه چی داشت.از جوجه گرفته تااااااااااااااااااااااااااااااااااااسرنتیپیتی.یه خرگوشی دیدم خیلی گوگولی بود.سفید بود با گوشای مشکی.خیلی ناز بود.همونو گرفتم.گذاشتمش توی جعبه و کادش کردمو رفتیم.تو مهمونی بعد از رقصیدنو تعریف کردنو اینا کیکو آوردن.شمعارو که فوت کرد نوبت کادو ها شد.بعد از خواهرم پاشدم رفتم جلو و گفتم:ایشالا یه سال دیگه پر از سلامتی داشته باشی زیر کامیون نری…سرطان نگیری...فلج نشی...سکته نزنی...درد بی درمان هم نگیری...کلا همه جوره بهت هیچ مرضی نرسه.تولدت مبارک.کادوشو بهش دادم.اونم با لبخند بازش کرد.موقعی که دیدش نیشش کامل باز شد و گفت:ووووااااایییی چه نازه و همین که درآوردش از جعبه کم کم خندش محو شدو جیغ زد:این که زندس.والا من که نمیدونسم اینقده کولیه.خواهرم برش داشت گرفت جلوش گفت نگا چقد نازه اونم کم کم ترسش ریختو همین که از خواهرم گرفتش(دمه آقا/خانم خرگوشه گرم) یهو جیش کرد رو کیکو لباسش.نمیدونسیم بخندیم نگا کنیم گریه کنیم.ولی باید قیافشو میدیدید.خیلی باحال بود.
ولی هنوزم این خرگوشه رو نگه داشته منم هروقت میبینمش یاد قیافه اونروزش میوفتم
خخخخخ