تاریخ انتشار : آبان 1392
دانشجوی ترم اول بودیم دانشگاه همدان،یه روز با دوستم تو خیابون از بس منتظر تاکسی بودیم علفای زیر پامون دیگه داشت به زانومون میرسید. یدفه دیدیم یه تاکسی داره نزدیک میشه دوستم که از شدت انتظار قاطی کرده بود پرید جلو و با خوشحالی خطاب به راننده گفت همداااااان؟
هیچی دیگه راننده که داشت ترمز می کرد فک کرد داریم مسخرش میکنیم یه فحشی داد و پاشو گذاشت رو گاز و رفت. خلاصه تا اومدن تاکسی بعدی ما تقریبا تو علفا محو شده بودیم.











.gif)
.gif)