تاریخ انتشار : آبان 1392
دیروزکل خانواده(بابام وداداشامو وآبجیام)سریه موضوعی باهام بدجوری دعواکردن جوری که خیلی بغض کردم.رفتم تویه اتاقم لباس بپوشم بزنم بیرون دیدم یکی ازپشت بغلم کرد صورتم بوس کردگفت دنیافدای تارموت خیالت نباشه من باهاتم.سلامتی مادرای مهربونی که صدتای مخاطب خاص دردمون میدونن.











.gif)
.gif)