تاریخ انتشار : آبان 1392
رفته بودم مشهد تو حرم زنگ زدم با مامانم صحبت کنم
مامانم تا گوشی رو برداشت هیجانزده سلامی داد و گفت گوشی با بابات صحبت کن
منتظر صدای بابام بودم دیدم تماس قط شد
دوباره شماره گرفتم گفتم بابا کجاست مامانم هم ریلکس گفت سر کارشه
حالا میدونید چی شده من وبابا هم زمان با مامانم تماس گرفتیم مامانم هم موبایل و گوشی خونه رو روبه روی هم گذاشته که ما صحبت کنیم من در اون لحظه در و دیوار حرم و گاز میزدم
مامانم مظلوم میگه خو چیه همیشه دوست داشتم اینکارو انجام بدم











.gif)
.gif)