دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 120188

تاریخ انتشار : آبان 1392

شمال بوديم.،شب بود...رفته بوديم لب دريا ساعت نزديكاى يك بامداد(!)خواستيم برگرديم كه مامان خانم گلم نشست پشت فرمون...تقريبا جاده خلوت بود و مام داشتيم مى رفتيم كه مامى جون شرو ع كرد به گفتن كه يادش بخير!!جوون تر كه بودم،تو. جاده با 110 تا سرعت مى رفتم!!مام هيچى نگفتيم...يكم جلوتر ماميم طى يك حركت خودجوش گفت :مى گم با40 تا سرعت كه مى رم اينقده تند به نظر مى آد ،با 100 تا برم ديگه واويلاس...اينجا بود كه من سرمو عين غاز بلند كردم...
هعى !!ما همگى اون شب با چشماى خودمون شاهد جوييده شدن صندلى ها بوديم...بعله !!به كيلومتر شمار نگاه كرده بود مامان گلم...سرعتش بالاى 120 بود!!!
من ديگه حرفى ندارم...و من الله توفيق!!!