تاریخ انتشار : آبان 1392
آقادوران دبیرستان توخوابگاه سیم کشی میکردیم تو کمدمون و از اونجا گوشیمون رو شارژمیکردیم یه سرپرستی داشتیم اسمش اسفندیاربود فامیلیش بمونه آقا از تو لامپ سیم برده بودیم تو کمد واین سرپرست خوش فکرما دید به دوستم علی اصغر گفت برو چهارپایه روبیارمیخوام بازکنم قالب لامپو علی اضغر رفت چهارپایه رو آوردوسرپرسته رفت روچهار پایه داشت بازمیکرد لامپو یدفه دوستم بلند یه جیغی زد سرپرسته جفت کرد ازبالای چهارپایه سقوط کرداو افتاد پایین و افتاد دنبال علی اصغر نبودید بخندید قیافه سرپرسته شد بود قرمز در حد لبو











.gif)
.gif)