دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 120032

تاریخ انتشار : آبان 1392

آقا دوسال پیش باپسرعموم رفتیم فوتبال شهرستان اسم پسرعموم بابکه موقع برگشتن کلا پانصد(پونصد)تومن بیشتر تداشتیم گفتیم همون رو بدیم یه هندونه بخوریم به فروشنده گفتیم آقا پونصد تومنو هندونه بده یه هندونه داد خیلی کوچیک بود گفتیم این که خیلی کوچیکه کجای مارو میزنه آخه گفت شما اینو خوردیدمن یه هندونه دیگه بزرگ میدمتون مرده رفت تو ماشین آچار بیاره برگشت دیدعین لاشخورا خوردیمش فقط پوستش مونده چشاش 4تا شد گفت یاخدا اینا کین دیگه گفتیم تو سرقولتی یکی قراربود بدی آقا یه هندونه دیگه داد اونم فک کنم یک دقیقه طول نکشید لومبوندیمش بله یه همچین لاشخوری هستیم من وبابی