تاریخ انتشار : آبان 1392
ترم 1 دانشگاه بودم هیچ کسیم نمی شناختم شانسه گنده ما اون روز دل پیچه شدید گرفته بودم . ازون وقتا بود که با یه کوچولو راحت شدن معدم اروم میشد خلاصه رفتم تو یه کلاس دیدم هیچ کسی نیست رقتم تو کلاس شروع کردم خودمو راحت کردن تق توق یهو دیدم یه دختره از پشت میز استاد بلند شد با تعجب منو نگاه می کرد گوله فرار کردم 1 هفته دانشگاه نرفتم هیچی رفتم ارایشگاه کچلم کردم که منو نشناسه











.gif)
.gif)