تاریخ انتشار : مهر 1392
كيا يادشونه؟؟!!
يه جور كلاه داشتيم از مغز سر تا گردن ميومد!!!بعد فقط جلوي چشماش باز بود!!!حتي جا واسه نفس كشيدنم نداشت!!!بالاشم يه نقاب داشت كه تو روزاي برف و بارون افتاب صورتمونو نسوزونه!!(واقعا حكمت اين يه ذره نقاب چي بود؟؟؟من كه نفهميدم!!)بعد يه مدت همون كلاها مد شد براي دزدي!!!
والا ادمو ميكرد انگار دزداي سرچهارراه!!!!!!











.gif)
.gif)