دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 118290

تاریخ انتشار : مهر 1392

اینو پسرخالم تعریف کرد و واقعیه...
مثل اینکه یه بنده خدایی گاوش گم شده بود . هر چقد گشت پیداش نکرد .. بعد یه مدت میره پیش یه فالگیر و دعا نویس که کارش راه بیفته .. فالگیره هم یه ملیون ازش میگیره و میگه من دعا میکنم و تا هفته بعد گاوت خودش برمیگرده ... خلاصه یه هفته میشه دو هفته ولی از گاو خبری نشد .. مرده دوباره میره پیش فالگیره داد و بیداد که پس گاوم کجاست این همه ازم پول گرفتی ؟!؟
فاگیره برمیگرده میگه میدونی چیه ؟ من دعامو کردم و وردمو خوندمو دعام گرفته ولی اون گاو تو یه جا بستن نمیتونه طنابشو باز کنه برگرده .. این دیگه تقصیر من نیست که ... ;-)