تاریخ انتشار : مهر 1392
حدود دو سال پیش یه تصادف خیلی وحشتناک کردم که زبونم لال دور از جون در شرف مردن بودم آقا خلاصه من بعد چند وقتی که حالم یکم بهتر شد گذاشتن خونواده و فامیل بیان عیادت منم خوشحال که حالا کلی جملات محبت آمیز میشنوم و عقده هام برطرف میشه که داداشم با گریه اومد سمتمو دستمو گرفت گفت یعنی اگه میمردی خودم میکشتمت کثافت من:&_@
پرستارو دکتر تختو میجوییدن فک و فامیلم دیوارای بیمارستانو خوردن











.gif)
.gif)