دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 117416

تاریخ انتشار : مهر 1392

حدود دو سال پیش یه تصادف خیلی وحشتناک کردم که زبونم لال دور از جون در شرف مردن بودم آقا خلاصه من بعد چند وقتی که حالم یکم بهتر شد گذاشتن خونواده و فامیل بیان عیادت منم خوشحال که حالا کلی جملات محبت آمیز میشنوم و عقده هام برطرف میشه که داداشم با گریه اومد سمتمو دستمو گرفت گفت یعنی اگه میمردی خودم میکشتمت کثافت من:&_@
پرستارو دکتر تختو میجوییدن فک و فامیلم دیوارای بیمارستانو خوردن