دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 117346

تاریخ انتشار : مهر 1392

یه روز معلم به حسنی میگه یه انشا بنویس میره خونه مادرش داره نمارمیخونه میگه انشا چی بنویسم می گه الله اکبر می ره پیش پدرش پدرش کار داشت می گه انشا چی بنویسم می گه خفه شو می ره پیش خواهرش خواهرش داره فیلم ترسناک می بینه میگه چی بنویسم خواهرش میگه گودزیلا وارد میشود میره پیش برادرش داره داره اهنگ گوش میگه انشا چی بنویسم میگه توبرو من نمییام .
روز بعد معلم می گه انشاتو بخون می خونه الله اکبر معلم میگه افرین می خونه خفه شو معلم میگه الان مدیرو میارم مدیر درو بازکرد خوند گودزیلا وارد می شود مدیر می گه بیا بریم دفتر میخونه توبرو من نمیام