تاریخ انتشار : مهر 1392
عاغا یه گودزیلا داریم پنج سالشه هر شب تو رخت خوابش سیل راه میوفته.... یه شب اومدیم کارو درست کنیم گفتیم اگه صبح رخت خوابت خیس باشه میدیم نون خشکی ببرتت.... نصفه شب توی خواب عمیق بودم که با یک بوی دلنگیز خفه کننده بیدار شدم... رفتم اتاقش دیدم داره توی تاریکی رختخوابشو اتو میکنههههههه... نمیدونستم واسش دلسوزی کنم یا از خنده بترکم.... هیچی دیگه افقم نبود توی مهتاب گم شدممممم











.gif)
.gif)