تاریخ انتشار : مهر 1392
یادمه رفته بودیم شهری که پدرم زمانه بچگیش اون جا زندگی میکرد وقتی که پدرش فوت کرد اومد شمال خلااااصه وقتی که رفتیم اونجا پدرم یه خونه ای رو به ما نشون داد و گفت اونجا زندگی میکردن و اشک تو چشاش حلقه زد مادرم هم بابامو دید گریه کرد برادرم بغض کرد زن داداشم با گریه رفت تو ماشین نشست خواهرم به هق هق افتاد که پدرم یهو گفت: اوو اینجا نیست یه کوچه پایین تره. یعنی واقعا کمرمون شکست.











.gif)
.gif)