دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 116219

تاریخ انتشار : مهر 1392

عاغا اون زمان من گودزیلای مدرسه بودم
یه روز تو کارگاه کامپیوتر بچه ها دور دبیرمون جمع شده بودن منم که گودزیلا ...
دوستمو گذاشتم رو این صندلی چرخدارا هولش دادم و چشمتون روز بد نبینه دوستم چشماشو بسته بود داشت حال میکرد منم داشتم زمینو میجویدم یهو صندلی از راه راست خارج شد و رفت به سمت نشیمنگاه دبیر...
حالا خودتون جو و تصور کنید من اینور کلاس استاد و صندلی و دوستم اونوره کلاس پخشه زمین
هیچی دیگه یه هفته از مدرسه اخراج شدم با کلی تعهدات کتبی و کلی کتک خوردن از بابام