یادش نخیر
بچه بودم یه سگا داشتم که یه بازی هواپیمایی داشت.همون که یه جت بود.خیلی دوس داشتم این بازیه رو.
یه روز بعد از ظهر بود که من داشتم بازی میکردم بقیه خواب بودن.منم بعد یه مدت خسته شدم پا شدم بخوابم دیدم یه روزنامه کنار اتاقه.برش داشتم یه موشک بزرگ درس کردم باهاش بعد این پشتشو با کبریت آتیش زدم.ااااایییییینننننننقققدددههه ذوق میکردم .هی اینو داشتم تو خونه میگردوندم هواپیما بازی میکردم که این موشکه دیگه کامل آتیش گرفته بود.منم مثله چیز ترسیده بودمو هر چی هی فووووووووووت میکردم خاموش نمیشد.منم همینجور که موشکه دسم بود رفتم بالا سر مامانو داداشم خواسم صدا بزنم که دیگه کامل آتیش گرفته بودو منم دسم سوخت و انداختمش رو داداشم:)))
اونم داااااد زد مامانمم بیدار شد و طی عملیاتی چیریکی-انتهاری انداختش تو سینکو خاموشش کرد.جای سوختگیش هنوزم رو دس داداشم هس.
بعدشم که بابام فهمید اون سگا رو بلند کرد زد زمین.:((((((
منم اینقده گریه کردم که چن روزه بعد برام play station خریدن X))
نمایش مطلب شماره 116099
تاریخ انتشار : مهر 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
2641
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534848563
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534848563










