دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 115580

تاریخ انتشار : مهر 1392

داداشم میگه تو سوپر مارکت بودم یه گداهه اومد طفلی لال بود با اشاره پول خواست
فروشنده و منو حاضرین بهش کمک کردیم
کلی هم دلمون براش سوخت. . .
داشت میرفت بیرون سرش بدجوری خورد به یکی از قفسه های خوراکیا. . .
اومد جلوم واستاد سرشو خم کرد گفت:
ببین خون نمیاد از سرم؟!!!!!!!!
یعنی مدیونید اگه فک نکنین از شدت ضربه تونست حرف بزنه!!!!!
اصن یه وضییییییییییی!!