یه روز که بجای بابام من مغازه بودم وقتی تشنم شد دنبال بطری آبی که بابام همیشه تو یخچال میذاشت گشت
ولی پیداش نکردم مطمئن بودم حتما گذاشته شاید یه بطری جدید باشه که من ندیدمش !
ولی خب هر دفعه که میگشتم یا مشتری میومد یا کاری پیش میومد یادم میرفت ادامه بدم !
شاید یه چند ساعتی گذشت بود که یه نفر اومد و دو تا ایستک خواست و گفت براش باز کنم
منم باز کردمو بهش دادم ولی حس کردم ایستک دومی یه جوری بود !!
طرف رفت و بعد چند لحظه دیگه دوستش برگشت گفت آقا این ایستکه چرا اینجوریه ؟
گفتم چه جوریه ؟
گفت خودت یکم بچش !
گفتم داداش خب من که ایستکو پر نکردم که من فقط میفروشم تازه درشم بسته بود جلوی دوست خودت بازش کردم !
گفتم بده ببینم حالا چطوریه !
یه لیوان آوردم و تا به کم ازش ریختم گفتم این که آبه !!!!
طرف گفت آره شانس ماست دیگه بجای ایستک, کارخونه باسه من آب معدنی زده !!
من یاده بطری آبی که دنبالش میگشتم افتادم حدس زدم کاره بابام بوده !
برگشتم به طرف گفتم اشکال داره داداش کارخونه باست زده, من باست عوضش میکنم !
(هدف ما رضایت مشتری^_^)
(عاقا مورد داشتيم لايك كرده هنوزم زندس بوخدا)
نمایش مطلب شماره 115330
تاریخ انتشار : مهر 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
10991
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534856912
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534856912










