یبار که بچه بودم بابام یه کلم گنده خریده بود گنده میگما
طفلیرو گذاشته بود
تو حیات یروز که مهمون داشتیم مامانم گفت که برو این نایلونو ببر بذار رو کلمه
منم راستش متوجه نشدم یعنی شدما ولی برعکس متوجه شدم
تازه خجالت کشیدم یبار دیگه هم ازش بپرسم که ماموریتم چیه
و رفتم و با عزمی راسخ کارمو انجام دادم
با کلی مصیبت کلمو نصفش کردمو گذاشتم تو نایلونه و با خیال راحت برگشتم بجای اینکه نایلونو ببرمو بذارم رو کلمه
دیگه بقیشو سانسور میکنم
خودتون حدس بزنین که چی شد آخرش
اگه لایک نکنین خیلی نامردین دومین پستمه ها
نمایش مطلب شماره 110475
تاریخ انتشار : مهر 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
48091
بازدید دیروز: 20654
کل بازدید: 533835272
بازدید دیروز: 20654
کل بازدید: 533835272










