دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 103591

تاریخ انتشار : شهريور 1392

اعتراف میکنم بچه بودم رفته بودیم ی جایی مهمونی...
از اونجایی ک واسه خودم گودزیلایی بودم، تموم میوه های توی دیسشونو گاز زدم بعد دوباره گذاشتم سرجاش
هیییی روزگار...
بماند ک چن روز پیش با گودزیلاشون اومدن خونمون، چشتون روز بد نبینه عاغا این گوووودزیلا همون بلا رو سر ما آورد ولی با ورژن خیلی بالاتر قشنگ میو هارو می‌جوید دوباره تف میکرد تو دیس... اصن ی وضی خودتون تصور کنین دیگه...
ولی فک کنم اینو مامان باباش یادش داده بودن تلافی کنه ها!!!!
لایک=ن بابا این گودزیلا ها خودشون ختم روزگاران اینارو اینجوری نبین