تاریخ انتشار : شهريور 1392
وقتی 4 ساله بودم یواشکی از پشت مامان میرفتم آشپزخونه سیب زمینی سرخ کرده بردارم مامانم فوری میفهمید و من ازش میپرسیدم از کجا دونستی که من اینجام، مامان می گفت که پشت سرشم چشم داره، این موضوع تا مدتها فکر منو مشغول کرده بود که چطوره پس چشمای پشت سر مامان با این همه مویی که رفته توش نمی سوزه چطور سرشو میذاره رو بالش و اینکه چرا خود من پشت سرم چشم ندارم











.gif)
.gif)