تاریخ انتشار : شهريور 1392
اعتراف میکنم ؛-) وقتی بچه بودم ی بچه گربه داشتیم ک هروقت مامانم نبود رو سرش جوراب میکشیدم و سوار تابش میکردم خخخخ وقتی پایین میاوردمش از سرگیجه تانگو میرخصید... دیگه آخراش بوی جوراب گرفته بود و چشاش چپ شده بود... بیچاره ... وقتی مامانم بر میکشت هی بهم اشاره میکرد بگم؟! بگم!؟ خخخخخ











.gif)
.gif)