چند وقت پیش با دامادم رفته بودم ماشینمو بفروشم بعددامادم هی میگفت چون قطعی نشده هنوز که ماشینو قراره بفروشی اسم ماشین خودتو نبر هرچیزی دیگه ای دوست داری بگو(منظورش اینه که شگون نداره ادم رو ماشینش قیمت بزاره)
خلاصه همینجوری گذشت تا مابا هم رفتیم به یه نمایشگاه ماشین
دامادم گفت تو برو بپرس بیا من دیگه نمیام اقا منم رفتم داخل بعده سلام علیک به یارو گفتم ببخشید اقا من یه تیره برق دارم میخوام بفروشم
یعنی فکر کنین وسط یه اتاقین ودورتادورتون ادم نشسته یارو یهو زد زیره خنده دیگه همه داشتن میخندیدن منم درحالی که از شرمندگی اینقدر خون توی صورتم جمع شده بود و داشت از چشمام میزد بیرون از نمایشگاه داشتم میومدم بیرون که مرده گفت اقا کجا داری میری منم درحالی که حول شده بودم گفتم تیره برقو بدجایی پارک کردم الان میام
یارو دیگه ترکید منم وقتی درو بستم تازه فهمیدم چی گفتم هیچی دیگه
توراهم چند تا ف ح ش به دامادم دادم که یکم خالی شم ^_^
نمایش مطلب شماره 101406
تاریخ انتشار : شهريور 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
15560
بازدید دیروز: 15653
کل بازدید: 533760076
بازدید دیروز: 15653
کل بازدید: 533760076










