اندر احوالات ما درخوابگاه
یه شب تصمیم گرفتیم روح احضار کنیم از قبلش با هماهنگی دوستم یه نخ نامرئی بستیم به پرده و اون سر نخ رو هم یه جوری از زیر تخت ردش کردیم که پیدا نبود خلاصه بچه ها رو جمع کردیم و چراغا خاموش و شروع کردیم اول اسمشو پرسیدیم مثلا مریم بود بعد بش گفتیم یه اقدامی بکن ما متوجه حضورت بشیم بعد یواشکی نخو کشیدم که پرده تکون خورد یهو اتاق رفت رو هوا از صدای جیغغغغ های رنگارنگ!! و هرکدوم به یکی از گوشه های افق پناه بردند قیافه من و دوست خبیث تر ازخودم ^-^ دوستای روح زده :-//// مریم خانوم:)) البته ناگفته نماند که فرداش همه افراد حاضر درمراسم کمیته انضباطی شدند ولی خععلی حال داد! بعععله یه همچین آدم کرمویی بودم من!
امشب اومدم یه فال گرفتم شاخم درومد از خوشحالی!
نیتم باین صورت بود:
یه شوهر پولدار.
جواب حافظ:
خواهی یافت!
خداوکیلی ذوق مرگم الان!
لایک: بدبخت شوهر ندیده.
اغغغغااااااااااااا خانوووووووووووووم اصن هر چی :| اگه مث من تیتیش مامانین اینو نخونین :(
ما امروز خیر سرمون ناهار ماکارونی داشتیم ک من عاجقجم *---*
لقمه اول خوردیم به خیر گذشت لقمه دومم خوردیم به خیر گذشت ....سر لقمه ی سوم این گودزیلای دراکولای بوووقمون شروع کرد به خاطره تعریف کردن :
گودزیلا : بابا جون یادته به من میگفتی قند و شکر کم بخور پاتو قط میکنن؟
بابام : خب؟
گودزیلا :ما رفته بودیم سره قبره عزیزجون یه آقایی بود (گدای محترم) پاشو قط کرده بودن این جیگرای پاش دیده میشد (منظورش گوشتای پاش بود اووووق )
من در اون لحظه : o.O
:|
و بعد اووووووووووق
بابام :))))))))))))))))
گودزیلا :D
دیگه ام غذا نخوردم :| :( :((
اغا واس اطلاعتون بگم پست اولمونه به یاد گدای سره قبره عزیزجون یه کمکی بکنید (لایک)
خواستگار داشتم همه چی تموم همه فک میکردن از شرم خلاص میشن اقا یرروز اومدن خونمون رفتیم ک حرف بزنیم لباسم گیر کرد ب دستگیره در همچین درو غضبناک بستم طرف ترسید بعدشم حرف زد و زد اخرشم گفت من ی زندگیه رمانتیک میخوامو کسی ک هر روز عاشق تر بشه منم صادقانه گفتم حوصله این کارارو ندارم زندگی باید واقعی باشه رفتن خبری ام نیس ازشون فک کنم میخواستن فقط زردالو ب قیمت خاویارو بخورن ....
از ارزشای من چیزی کم نشد!!!!
واسه خواستگار بعدی میوه نداریم فقط چای با ۲تا قند اخه من یارانمو لازم دارم پول میوه هارو از خودم گرفتن نامردا...
گودزیلای فامیلمون ده سالشه رفتیم مسافرت هی چرت و پرت میگفت ک اره من زن بگیرم روزی سه وعده براش گل میخرم منم شوخی شوخی گفتم نمیبینی من مجردم شاید دلم خواست ....
خیلی رک برگشت گفت تو که ترشیدی از خواستن گذشته هر کی اومد اوکی بده!!!!$*$
تاحالا اینجوری قانع نشده بودم. .. ولی من هنو ۲۲ سالمه ادامه تحصیلم چی????
یکی از فانتزیام اینه که بعد از استفاده از کرم حلزون برم توآشپز خونه و با چاقو های ۲۹۹تومنی و دیگ های۳۹۹تومنی شروع به درست کردن آش پسته کنم و در حال استفاده از تن تاک آش رو بخورم و با گوشیه آیفون زنگ بزنم صدا و سیما تا ۴ملیارد بهشون بدم تا تبلیغ پخش نکنن.بعدش پلیس به جرم شرکت هرمی بیاد تا دستگیرم کنه منم برم افق.بعدش پلیسا با تپولف(توپولوف،تپلف...)بیان افق و من سوار کشتی شم و دو تا موشک بزنن تو کشتیم اما...
ادامه داستان در هوش سیاه ۳(خخخخخخم)
مسموم شده بودم با دست و پاي لرزون عين بره اي كه تازه از مادر متولد شده!خودمو كشوندم تو پذيرايي از ميز آويزون شدم كه نيفتم رو زمين...با صدايي كه جيگر سنگ و آب ميكنه ميگم:بابايي؟دارم ميميرم!
بابام با خونسردي كابينتو وا كرد توشو نگا كردگفت قند و چاي هست راحت بمير!نه نمير بذار ببينم اول قيمت خرما بسته اي چنده؟
من:o-O
بابا:ببين دخترم بيا رك و روراست باشم باهات دلم نمياد پول خرما بدم اگه پول مولي جايي قايم كردي قبل مردن بهم بگو بعد مردنت نيفتم جون سوراخ سنبه هاي اتاقت!
محض اطلاعتون ميگم يه عكس از خودم تو سر راه دارم كه ثابت ميكنه سرراهيم!
تو این آشفته بازار و گرونی؛گردن کلفت اون کسیه ک واسه خانوادش ی لقمه نون حلال ببره سر سفره.
زن گرفتن کمتر از مرگ نیس؛ینی ی چیزایی تو مایه های کما رفتنه.
البته خانمهای عزیز ب دل نگیرن محض خنده گفتم.
آدم ها فقط آدم هستند،نه بيشتر و نه کمتر...
اگر کمتر از چيزي که هستند نگاهشان کني آن ها را شکسته اي و اگر بيشتر ازآن حسابشان کني،آن ها تو را مي شکنند.
بين اين آدم ها،فقط بايد عاقلانه زندگي کرد،
نه عاشقانه...
يح يح يح!(بازم خنده شيطاني مشكليه؟)اين خاطره داداشمه
رفته بودن واسه كيك و سانديس مجاني و خواب و وسطش هم دو تا تست حل كنن!
اونوقت پشت سري داداشم ميخواست بگه من باكلاسم راني اورده بوده!
حالا اومده بازش كنه كه يهو صداي پپس در تمام جلسه ميپيچه و همه با چشاي گرد به داداشم نگا ميكنن!
حالا داداشم چطوري ثابت كرده اون نبوده و پشت سريش بوده اونم جايي كه با يه پچ پچ ده نفر ميريزن سرت بماند!
این روزا هر زوج جوونی رو که میبینم دستشون تو دست همه
یاد خودمون میفتم که میتونسیم من و تو ، ما بشیم
اما افسوس...
فانتزیم اینه عروسیم بشه داماد بره پشت میکروفن بگه عزیززززززم ی سورپرایز دارم برات منم عاشقانه بگم بمیری بنال دیگه اونم بگه این تو و اینم خواننده محبوبت ااااااااااااااامید جهان .... منم از خوشحالی برم وسط تا اخر مجلس یا مرگ یا هلاکت برقصم درحالیکه ااااااامید جهان کف رده دهنش ارزوی شکر خوردن میکنه .... دامادم که بی خیال خودمو عشقه....
ینی اضافه وزن بعضیا واقعن از گوشت برادر مردست
ヅ هویج シ
دقت کردین جقد بده آدم تنها باشه بعدش از یه چیزی بد خندش بگیره با دوستام خداحافظی کردم بعد معلم سال قبلمو دیدم سلام وعلیک کردیم ازم پرسید چه رشته ای رفتی منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم اصول قیافه معلمه دیدنی بود گفت این جه رشته ای گفتم ببخشید گیج شدم حسابداری(از بس سر کلاس اختصاصیامون به کتاب اصول حسابداری میگفتن اصول) آقا تا خوده خونه تنها بودم گوشیمم نبرده بودم که حداقل خیال کنن دارم از تو گوشی اس ام اسی میخونم یا دارم حرف میزنم عین خولا میخندیدم و مردم نگاه میکردن یه افقی غروبی چیزی نبود ما محو بشیم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 29046
کل بازدید: 535515251










