دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

زندگی پانتومیم است, حرف دلت را به زبان بیاوری باخته ای..

♫☼***(محمدرضا)***☼♫

مـامـانـم اومـده مـیـگـه ایـن هـمـه پـُست مـیـذاری چـی بـهـت مـیـدن؟؟؟
اشـک تـو چـشـام جـمـع شـد و بـهـش گـفـتـم:
Like مـامـان جـون ، Like !!! ^_^
احـسـاسـاتـم تـو حـلـقـتـون !!! خخخخخ
^_^

دخترخالم که کوچیک بود هسته گیلاسو کرده بود توی دماغش،مامان بزرگم پرسید چی شده؟خالم که عصبانی بود و دنبال دفترچه بیمه بود تا دخترخالمو ببره دکتر، محکم زد پس کله ی دخترخالمو گفت این ذلیل شده هسته گیلاسو کرده توی بینیش.
فک میکنین اون لحظه چی شد؟دیگه لازم نبود ببرنش دکتر،چون خالم با ضربه ی کاریش باعث شد هسته از دماغش بزنه بیرون:)

دنیا مظلومانه نگاهم میکند ...
من اما ،
روسپی گری اش را
بارها
دیده ام ...

خیال ِ تو همیشه درد دارد ... ،
وقتی چشم می بندم و صورت َم را میان ِ موهای َت خیال می کنم خیال َم عطر ندارد ... ،
وقتی عطرَت را روی ِ بالش َم می زنم دست های َم التماس ِ موهای َت را دارند ... ،
وقتی نمی توانم موهای َت را لمس کنم کلافه می شوم ... ،
با مشت می کوبم به دیوار ... ،
مشت کوبیدن به دیوار خیلی درد دارد ... ،
خیال ِ تو همیشه درد دارد ...

مثه آواز دهل که شنیدنش از دور خوشه
دیدن دخترام از دور خوشه
والا به خدا

***( ..ا. hamed66 .ا.. )***

بابام ميگه توكه انقدر پاي كامپيوتر ميشيني يكم بگرد شايد حفره هاي امنيتي ويندوز 8 رو پيدا كردي 100000 دلارو بردي.

چي بگم والا...

از بچگی دوست داشتم کنار سرازیری کوچمون ی سرسره طولانی بود
ته هیجان...از موج های آبی هم دلچسب تر
بعد اینکه چون این فانتزی من بود وایمیستادم کنار پله ها از هرکی میخواست بره پول میگرفتم
چنان بچه ی اقتصادی بودم من!خسیس هم خودتی

اوج دوست داشتن اینه که طرفت اصلا جواب زنگتو نمیده اما... تو اس میزنی یه چیزی بگو نگرانت شدم

***( ..ا. hamed66 .ا.. )***

به سلامتي سه تن گوجه و تخم مرغ و سيب زميني كه اگه نبودن نصف مردم از گزسنگي ميمردن

♫☼***(محمدرضا)***☼♫

یـکـی از فـانـتـزیـام ایـنـه کـه...
.
.
.
دیـگـه نـیـام 4jok!!!
امـا لـامـصـب اصـن نـمـیـشـه نـیـام...گـور بـابـای فـانـتـزیـم!!! خخخخخ

آقاديشب واسه خالم اومده بودن خواستگاري<ايشالاروزيه دختراي دم بخت>بعداين مادرشوهرآينده ي خالم ،بنده خداچشمشون يه مقدارضعيفه,بعدمن رفتم توي پذيرايي پيششون،يهومادرشوهره به من گفت عروس گلم بياپيش من.
يهوهمه منفجرشدن وداشتن پيشدستي واستکان چايي روگازميزدن،منم که سريع توافق محوشدم.
اين قيافه ي دامادبود:z
اين خالم:D
منم که محوبودم توافق
خدايي اين فک وفاميله خالم قراره داشته باشه؟!

حالاااااااااااا!
رشته تحصیلیم معماریه بعد:
یه استاد زن(یعنی واقعا استاد بودااااا) داشتیم که سر یه کلاس 5 ساعته 4 ساعت و 45 دقیقه درباره خاطرات،سفرهاش،دوران نامزدی،خرید عروسیشو...
حرف میزد.یعنی فقط دخترا اونم از روی فضولی گوش میکردن و نطرای مثبتشونو اعلام میکردم(خودشونو لوس میکردن عین چیییییییی!)
بعد با پسرا نشستیم همفکری کردیم که چجوری بزنیم تو ذوق استاد بعد کلی نقشه رسیدیم به ی حرکت فنی!
حالا سرکلاس
من ردیف اول،میز وسط.فیس تو فیس با استاد
استاد:وای بچه ها تو یکی از سفرهام به شهر جده عربستان رفتم بانک بازرگانیشونو دیدم،واقعا جالب بود،معماری دو پوسته،برای جلوگیری از گرما!چه محوطه سازی زیبایی داشت واقعا نگین شهر بود!!
حتما برید ببنید.ال داره بل داره و...
یهو من بلند گفتم خودمون رفتیم دیدیم!اینقدرام جالب نیست
یهو ی سکوتی بدتر از سرطان اومد تو کلاس
از بعد اون سکوت دیگه هیچکس هیچ خاطره و حرف اضافه ای از استاد نشنیده!

بُریدم دیگه

ازین ادما از چاهایی که با حرفاشون کندن برام
ازین که واسم بستس درا
ازین بی هدف گز کردنا

بُریدم دیگه ...

کیا یادشونه ساندویچ ها رو لای کاغذ میپیچیدن کباب رو داخل روزنامه چقدررررر بهداشتی!! اما وااااااقعا خوشمزه بوووووود قبول دارین؟؟؟ لایک=منم میییخواااااام