دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

ماه رمضان آمد و تمرین صبوری / هنگام دعای سحر و رزق سحوری
برخیز که از قافله راز نمانیم / حیف است نیابیم در این جمع حضوری

یادتونه قبلنا قبل از اذان تق توق میذاشتن؟
مامانم میگه وقتی 4 5 سالت بود وقتی میخاستی نماز بخونی اول تا رب ساعت صدای اونو در میاوردی بعد نماز میخوندی:-)
لایک=آخی چه بچه نازی:-)

عاقا یکی از اقوام ما یه تصادف شدید کرده بود طوری که دست و پای چپش شکسته بود و تو گچ بود.بعد چند وقت از بیمارستان مرخص شد آوردنش خونه شوهر خواهر من اومد کمک کنه به طرف که دراز بکشه یارو گفت:آآآآآیییی پامو نمیتونم بزارم زمین ی بالشت بزار زیرش.شوهر خواهر منم زودی ی بالشت آورد گذاشت زیر پاش...!!دوباره طرف اومد دستشو که اونم تو گچ بود بزار زمین که ی فریادی از درد کشید که یه بالشت هم بزار زیر دستم!!!شوهر خواهر منم در حین یک حرکت محیرالعقول بالشتو از زیر پای شکسته کشید وگذاشت زیر دستش.....!!!!دیگه بگذریم از اینکه طرف ترجیح داد دوباره بره بیمارستان!!!

عاقا من 5 ﺗﻮﻣﻦ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﮕﺮﻡ ، دیگه ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺁﺏ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ :|
شمام همینطورین عایا؟

این یک خاطره غمناک بعداز کنکور
آقامن دوتا کنکور توی یک روز داشتم شب ازخستگی جنازه و گرسنه بودم.مامانم سرسفره گفت میدونم خسته ای منم غذای مورد علاقه ات روپختم.منم خر کیف گفتم میسی مامان.بشقاب برداشت پلو بکشه گفتم یکم بیشتر بریز دیدم ریخت گفتم بسه بسه دیدم نریخت گفتم یکم ته دیگ هم بزار دیدم گذاشت ولی وقتی دستمو بردم جلو بشقابمو بگیرم دیدم گذاشت جلوی خودش.بدشم همه باهم بهم خندیدن.اینم خانواده س من دارم

به سلامتی پدرم که وقتی واسش مشکل درست کردم بجای اینکه دعوام کنه کمکم کرد تامشکلمو حل کنم و به سلامتی مادرم که وقتی باکارام ناراحتش کردم بجای قهر ازم خواهش میکرد تاخودمو ناراحت نکنم...............

خواهرم حجابت...
برادرم نگاهت...
حداقل در اين ماه مبارك

بچگی یام ماه رمضون اولین سال بود که روزه می گرفتم می دیدم مامانم وقتی داره غذا میذاره برا اینکه میزان نمک غذا رو بفهمه با قاشق مز مزه اش میکرد تف میکرد بیرون منم یاد گرفته بودم هر چیزی هوس میکردم میذاشتم دهنم بعد اینکه مزه شو می چشیدم تف میکردم بیرون

من: مادر خانوم شام چی داریم
مادر خانوم: مدرسان شریف
من ( در حال کوبیدن سر خود به دیوار )

با این تبلیغاتشون وااااااالا

روزگارا:
تو اگر سخت بمن میگیری!
باخبر باش، که پژمردن من،
آسان نیست.

تو صلف دانشگاه نشسته بودیم
برخلاف روز های دیگه همه ساکت بودن و حتی یه سوسکم پرواز نمیکرد
دوستمون غذاشوخورد منتظر موند ما غدامونو بخوریم همین که ما خوردیم این دوست ما با صدایی که تار صوتی میشکنه داد زد:
(فاتحه الهمه الصلوات)
همه در اون لحضهo_0
همه بعد اون لحضه:(الهم صلی علی محمد وآله محمد)
همه بعد این لحضه قبلی(البته فقط میز بچه های ما)دست شوما بی بلا ایشالا برین کربلا
دانشجوهای دیگه پس از گاز زدن میز های صلف:)))
البته نا گفته نماند بعدش دوتا اتفاق افتاد:
1.پول خلال دندونا افتاد گردن ما(خب دانشجوها به میزا گاز زده بودن باید تیکه های میزو از دندوناشون درمیاووردن دیگه)
2.از اون روز به بعد همه دختر داشجوها که از کنارما تیکه مینداخت(مثل1.همش صلوات میفرستادن2.ایشالا باهم میریم کربلا3.بقیشو نمیگم سانسوره)
لایک:آینده سازانه داریم:)))

تو تیمارستان میگن اینجا اب هست همه شیرجه بزنید .
مسئولین اینو گفتن تا ببینن که چند نفر شیرجه میزنن و اونایی که شیرجه نمیزنن سالم اند .
همه میپرند و دست و پا هاشون میشکنه ..
یکی نمیپره !!
بهش میگن تو چرا نمیپری؟؟ برو دیگه !! برو شیرجه بزن !!!
میگه : من که مایو ندارم
لایک = خنده دار بود
جون من بزن .

یه ندایی درون شکمم می‌گه خیلی مونده تا اذان اذان اذان اذان اذان
اون اکو هم بخاطر خالی بودن شکمه

بگذر تابستان
حالم باتوخوب نمی شود
پاییزحال مرابهترمیفهد

یه فقیر از زحمات خودش روزی میخوره اما یه غنی از زحمات یه فقیر روزی میخوره..................