دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

دیروز رفتم لوازم التحریری محله میگم خودکار قرمز zebraدارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یارو برگشته میگه از اون نه ولی آبیlexiداریم............من موندم کی به این جواز داده...والا......................

امروز رفتم خونه دختر همسایه(12سالشه)کامپیوترشو درست کنم از تعجب شاخ که هیچ داشتم دم در می اوردم .حدود 10-12تا پوستر جاستینو زده بود به دیوار .ای خداااااا. ما که اسطوره هامون هایده و سهراب سپهری و فردین و رستم بود شدیم این. وای به حال اینا .

  104038 | جوک جدید

مكالمه دوتا از بچه هاي كوچك فاميل::
: پاشو بريم توي كوچه !
: نمي پاشم!
: نمي پاشم غلطه بايد بگي پاشيده نمي شم!!!

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم (فریدون مشیری)

خاله و شوهر خالم بحثشون شده بود خالم به شوهر خالم گفت مرض بگيري الهي! شوهر خالم هم بلا فاصله جواب داد چند ساله گرفتم .پس تو چي هستي!!!!!!!!!!

تمام حرف مجنون یک کلام است !!!
.
.
.
" نفس " بی یاد " لیلایم " حرام است !!!

آآآآآآآآآآهااااااااااااااااااااااااای ، شرکت اپل با اون همه دبدبه کبکبه
فکر میکنی خیلی هنر کردی آیفن 5 زدی؟
هر وقت تونستی موبایلی بسازی که راحت از جیب در بیاد اونوقت بیا قدقد کن.

من اولش خيلي قشنگ بودم اما نامردا تو بيمارستان عوضم كردن :(

اگه منو ناراحت کردى و من فقط سکوت کردم ...
فک نکن بخشيدمت ...!!!
فقط فراموشت کردم ...!

بعضيام انگار عقربه ساعتن ...!!!
هر ثانيه با يکي تيک ميزنن ...!!!

کیا یادشونه ابتدایی که بودیم وقتی زنگ صف رو می زدن اولین نفری که میرسید تو حیاط می شد نفر اول صف و همینجوری تا آخر به ترتیب می استادن پشت سرش!
حالا من نمی دونم فقط ما اینجوری بودیم یا شما هم!::"؟؟

زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد

  104028 | جوک جدید

تو یه سایت آگهی زده، روغن شترمرغ ۱۰۰درصد گیاهی!!!!!!!
بــــار الــــها !!!!! تورو به همین وقت قسم منو بکش راحتم کن…!!

زندگیم بدون گرما همشم رنگ سیاهی.........
آخر جاده ی عمرم ختم میشد رو به تباهی..............
دلم از زندگی پرخون آسمونم همه گریون.................
پر بودم از راه و بیراه گاه از این راه گاهی از اون.................
بعد روزا تو رسیدی از پس ابرای تیره..................
مثل خورشیدی شکفتی دل من واست میمیره...............
شعر از خودمه.............بقیش در پست بعدی..............

توی گردنه های یاسوج بودیم.مامانم میخواست پوست تخمها رو را بریزه بیرون.به جای این که شیشه رو پایین کنه در رو باز کرد.!!!!!فکرشو بکن وسط گردنه های به اون خطرناکی....در ماشین باز.....!!!!چه شود......قیافهامون اون لحظه دیدن داشت......مامانم که دیگه...........iiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiike