ایستاده و به ویترین فروشگاه نگاه می کرد
زنی در حال عبور اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک :ببخشید خانم شما خدا هستید؟
لبخند زد و گفت :نه، یکی از بنده های خدا هست�
کودک :میدانستم با او نسبتی داری...
@اریا04 · ۴۳ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
ایستاده و به ویترین فروشگاه نگاه می کرد
زنی در حال عبور اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت مواظب خودت باش
کودک :ببخشید خانم شما خدا هستید؟
لبخند زد و گفت :نه، یکی از بنده های خدا هست�
کودک :میدانستم با او نسبتی داری...
زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد
به زنه میگن چند درصد دعاهات مستجاب میشه ؟
میگه : فقط ۵۰%
میگن ازکجا فهمیدی ؟
میگه : ازخدا خواستم شوهرم خرپول باشه ، خر هست اما پول نداره !
شنیدم دارن یه قانون جدید میذارن که فوتبال از ثانیه هشت شروع بشه
آبروی تیم های زود گل خور نره !
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنی�
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
ابی یعنی غرق در خوشحالیم/عشق می ورزم که استقلالی�
آسمان گفتا ز قرمز خالیم/گر سرم را از تنم سازی جدا/باز می گویم که استقلالیم . . .
می خوام دنیا نباشه / اگه اس اس نباشه
می خوام فوتبال نباشه / اگه اس اس نباشه
می خوام این تیم ملی نباشه / اگه سید نباشه
شخصی به بودا گفت “من خوشبختی می خواهم”
بودا پاسخ داد : نخست “من” را حذف کن که حکایت از نفس دارد ؛ سپس “میخواهم” را حذف کن که حکایت از میل و خواسته دارد… اکنون آنچه که با تو باقی می ماند خوشبختی است !