دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یه روز که بجای بابام من مغازه بودم وقتی تشنم شد دنبال بطری آبی که بابام همیشه تو یخچال میذاشت گشت
ولی پیداش نکردم مطمئن بودم حتما گذاشته شاید یه بطری جدید باشه که من ندیدمش !
ولی خب هر دفعه که میگشتم یا مشتری میومد یا کاری پیش میومد یادم میرفت ادامه بدم !
شاید یه چند ساعتی گذشت بود که یه نفر اومد و دو تا ایستک خواست و گفت براش باز کنم
منم باز کردمو بهش دادم ولی حس کردم ایستک دومی یه جوری بود !!
طرف رفت و بعد چند لحظه دیگه دوستش برگشت گفت آقا این ایستکه چرا اینجوریه ؟
گفتم چه جوریه ؟
گفت خودت یکم بچش !
گفتم داداش خب من که ایستکو پر نکردم که من فقط میفروشم تازه درشم بسته بود جلوی دوست خودت بازش کردم !
گفتم بده ببینم حالا چطوریه !
یه لیوان آوردم و تا به کم ازش ریختم گفتم این که آبه !!!!
طرف گفت آره شانس ماست دیگه بجای ایستک, کارخونه باسه من آب معدنی زده !!
من یاده بطری آبی که دنبالش میگشتم افتادم حدس زدم کاره بابام بوده !
برگشتم به طرف گفتم اشکال داره داداش کارخونه باست زده, من باست عوضش میکنم !
(هدف ما رضایت مشتری^_^)
(عاقا مورد داشتيم لايك كرده هنوزم زندس بوخدا)

زلال ترین شبنم شادی را همیشه بر لبانت آرزو دارم...
نه برای امروزت بلکه برای فردای هر روزت...

از برم رفتی و من با غم گرفتارم هنوز...
اشک حسرت می چکد از چشم خونبارم هنوز...
مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز...
گرچه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز...

داییم تازگیا یاد گرفته ادای بچه هاشو در میاره برای خانومش
خونشون 3 طبقست ک طبقه وسطش ی مستاجر دارن . ی روز داییم از پایین زنداییمو صدا میزنه با صدای بچگونه میگه مامانی پاهام پوف سوده. زنداییمم میگه بیا بوسش کنم پسر گلم عزیزم. داییمم میگه بوسس میکنی مامانی. ؟ زندایی میگه بیا گلم بوسش کنم تا خوب بشه. داییم میره ک بره بالا نگو ک خانوم مستاجرشون وایستاده بیرون هر چی گفته شنیده. داییم میخنده میره بالا. عجب کارایی نمیکنه تازگیا این دایی ما.

وقتی در ظاهر ساکتم وبا کسی حرفی نمیزنم درواقع آن وقت مشغول حرف زدن با خودم هستم ....در آن لحظه درونم غوغایی از کلمات برپاست...غوغایی از تناقض ها..چراها..و... .

محراب جانم ابروی توست
چشم امیدم سوی توست
مرغ دلم در کوی توست
جانم حسین ، جانم حسین
کی میشود خون خدا
آئیم بسوی کربلا
بوسه زنیم قبر تو را
جانم حسین ، جانم حسین

.................یا ثارالله..............

کم کم باید یادبگیریم
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را،
این که عشق،تکیه کردن نیست و رفاقت اطمینان خاطرو یاد بگیریم که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها معنی عهد و پیمان نمی دهند
کم کم باید یادگرفت
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیریم

تو اتوبوس بودم یه پسره میحواست به دختره شماره بده یهههو پیرزنه برگشت گفت :خجالت بکش این جای خواهرته.... پسره برگشت گفت من نباید شماره خواهرمو داشته باشم؟!!!

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴــــﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿـــــــﺮﻭﻥ ﭼﻪ
ﻃــــﻮﺭ ﺑﻪ ﻧﻈــــــــﺮ ﻣﯿﺎﻡ !
ﮐﺴﺎﯾــــــﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ؛
ﺑﺮﺍﻡ ﮐــــــﺎﻓﯿﻨﺪ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻧﻬـــــــــﺎﯼﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻇﺎﻫــــــﺮﻡ
ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ،
ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ! ﻫﻤﻮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻤﻮﻧﻨﺪ ،
ﺑﺮﺍﺷـــــﻮﻥ ﮐﺎﻓﯿــــــــﻪ

برای آدمها مرز بگذاید.
مرز صمیمیت
مرز تماس فیزیکی
مرز رفتار
مرز کلام
شما این مرز را تعیین کنید وهمیشه یک قدم عقب تر بایستید.همیشه...

معذرت خواهی کردن یه ♥بهمنی♥ همیشه به این معنا نیست که من اشتباه کردم و تو حق داشتی... ؛
گاهی معذرت خواستنشون به این معناست که :
" خُب دیگه خــــَــــــــــــــــــــــــــفه شو ادامه نده "
♥بهمنی♥ها اعصاب پعصاب جر و بحث ندارن !!!!!!!!!!!!!!!
یه همچین آدمایی هستیم ما بهمنی‌ها...!

نزدیک تر از هر که تویی در دل عشاق
راه حرمت گرچه دراز است حسین جان
نومید نگردد کسی از لطف و عطایت
خوان کرمت بر همه باز است حسين جان
راز دل خود را به که غیر از تو بگویم
ما را چه کسی محرم راز است حسین جان

خاک تو مرا مهر نماز است حسین جان
سوی تو مرا دست نیاز است حسین جان
کن قسمت ما از کرمت کرببلا را
کین دل همه در سوز و گداز است حسین جان

این روزا ملت که میرن مهمونی،
دیگه به فکر اون 30-20 نفری نیستن که قراره توی مهمونی ببیننشون،
بیشتر نگران
.
.
.
.
.
اون 6-5 هزار نفرین که بعدا قراره توی فیس بوک ببینشون!
:(

اولیین هنری که پس از دیدن چهره آرایش کردن پسران امروزی به ذهن شما متبادر میشود چیست ؟
الف(مینیاتور
ب(صافکاری ، بتونه کاری و نقاشی اتومبیل
ج( آسفالت کوچه بغلی
د(من به ناموس مردم نگاه نمیکنم !