خدایا...
چگونه عاشقت نباشم وقتی تو دیدی و پوشاندی.... ولی مردم ندیده فریاد می زنند
@مرده متحرک · ۹۲ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
خدایا...
چگونه عاشقت نباشم وقتی تو دیدی و پوشاندی.... ولی مردم ندیده فریاد می زنند
هعیییییییییی خدا...
مادرم نشدیم یکی روز مادرو بهمون تبریک بگه....
همین مونده بود که شکیب هم بره تو افق محو بشه ...
افقم شد جای آدمای خلافکار بهتر دنبال جای دیگه برای محو شدن باشیم
بر قلب و دل صبور مهدی صلوات
برقامت دلربای مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات...
"همیشه گرفتاری مثل موج میاد و مثل قطره پس میکشه"
"همیشه کابوس های وحشتناک به حقیقت می پیونده ولی رویاهای زیبا هرگز"
چرا دل به آلودگی باختن
ز آیینه ها روی گردان شدن
بیا تا بکوشیم انسان شوی�
که زیباست زیباست انسان شدن
در مخفیگاه ذهن مان کسی که دوستش داریم همیشه می ماند....
حتی در "دوری" و "جدایی"....
بغض بهار را;
مقدم بارانیت شفاست...
ای گل ظهور کن
تو نباشی بهار نیست...
سر کلاس کامپیوتر بودیم استاد گفت قیمت لب تاپ با وزنش رابطه مسقیم داره یعنی هرچی سبک تر باشه قیمتش بیشتره...
یکی از خانما پرسید اینکه غیر مستقیمه استاد؟
استاد گفت نه ببین مثلا من وشما اگه به وسیله این صندلی با هم رابطه برقرار کنیم میشه غیر مستقیم اگه بدون این صندلی رابطه برقرار کنیم میشه مستقیم...
حالا فهمیدی؟
منکه به شخصه نفهمیدم شما چی؟
تلخ ترین شکست عشقی رو وقتی یجربه کردم که از امتیاز هدیه م بخاطر چرت و پرت هایی که نوشته بودم کم شد
پژمان جمشیدی تو مصاحبه ش یه حرف قشنگ زد:
اگه استقلال نباشه پرسپولیس هم معنا پیدا نمیکنه
عشق یعنی؟
عشق یعنی زندگی...
عشق یعنی نعمت هایی که خدا بهمون داده مثل مادر، پدر و همه اونایی که باعث میشن ما خوشحال باشیم و به امید اونا زندگی می کنیم و خدارو بابت این نعمتا هزار بار شکر می کنیم...
دوست مثل بالشته!
هر وقت ناراحت شدی بزنش به در و دیوار،
خسته بودی بهش تکیه کن،
خوشحال بودی بغلش کن،
بالشتتم رفیق...
/@
l /
)(
اجازه...؟
ما دلمون براتون تنگ شده...
تو بشو یاس قشنگ لحظه های بی قرار�
من می شم بارون شبهات که کنار تو ببارم...
برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشیم.
این جهان،
جهان تغییر است نه تقدیر!
یه پستی رو خوندم که نوشته بود که روزایه اول رابطتون تا الان فکر میکنی و خاطراتتو مرور می کنی یه لبخند از سر لذت و خوشبختی میاد رو لبات و... یهو یاد روزای اول آشناییم افتادم ولی فرقش با نوشته بالا اینه که وقتی به آخرش رسیدم گریه م گرفت و یاد حرفی که بار آخر بهم زد و گفت ازت بدم میاد و دوستت ندارم افتادم...
من در حوالی توام...
شاید کمی دورتر...
و تو در حوالی دلم...
باور کن نزدیک تر...
محبت را باز کن...
نترس...
پوچ هم باشد در دست تو گل می شود...
از برم رفتی و من با غم گرفتارم هنوز...
اشک حسرت می چکد از چشم خونبارم هنوز...
مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز...
گرچه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز...