دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داییم کوچیک بوده.میره همه جوجه های یک روزه ای که تازه از تخم در اومده بودن رو از تو حیاط خونشون جمع میکنه زنده زنده همه رو میکشه به سیخ میزاره رو اتیش بپزن.مامان بزرگمم میاد میبینه که جوجه ها زنده زنده به سیخ کشیده شدن و همه مردن.هیچی دیگه.بیجاره دیده بود که داییم خیلی بچست و نفهمیده بهش هیچی نگفت.

کلیپس خودم تو حلقم اگه دروغ بگم
عموم کوچیک بوده.میره به مامان بزرگم میگه چاقو و ماهیتابه میخوام.مامان بزرگمم میده بهش.چند ساعتی میگزره مامان بزرگم میبینه چرا این بچه اصلا صداش نمیاد.خیلی ساکته.
میره میبینه عموم یک غورباقه رو گرفته با چاقو تیکه تیکش کرده رو گاز داره سرخش میکنه.مامان بزرگم دل و رودش میاد بیرون.تازه عموم بهش میگه مامانی ببین چی درست کردم.بیا بخوریم
اخه این فک و فامیله دارم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اعتراف میکنم اولین باری که میخواستم با یه جنس مخالف حرف بزنم، داشتم از خونه میرفتم بیرون، مامانم با یه لبخند گفت میری بیرون شیطنت نکنی دیشب یه خوابی دیدم...
واقعا به احساس مادرانه ایمان آوردم
فقط رفتم بیرون براش یه شاخه گل خریدم و اومدم
بسلامتی همه مادرا و احساس مادرانه شون

اعتراف میکنم لنگه خودم ندیدم
اینقدر اینجا پست گزاشتن که دانشگاه از هفته دوم رسمی میشه و دافا میان و ...
که من خر شدم دو ماه نرفتم
حالا که جلسه اول رفتم استاد تاریخ امتحان میانترم رو واسه جلسه بعد گزاشته
حالا من چه گلی به سرم بگیرم؟!؟!؟!؟
:-(

من تا همین دوسال پیش فک میکردم نیمه ی گم شده ی آدما همون خواهر
دوقولوشونه که تو بیمارستان گم شده بوده!
خدایا منو از خودم نگیر ^_^

اعتراف ‌می‌کنم قبل اینکه عضو 4جوک بشم نه اینقدر به خاطراتم فکر می‌کردم، نه اینقدر به اطرافم دقت می‌کردم!! مثلا حالا انقدر با دقت و توجه به حرفای ملت گوش می‌دم که سوتی بگیرم یا نکته درارم(:دی) که ز خوشحالی اشک شوق تو چشماشون حلقه می‌‌زنه!
لایک: دمت گرم 4 جوک!

تو دوران بچگی وقتی تنهایی حموم رفتنو یاد گرفته بودم، (:دی) یه بار رفته بودم حموم، زیر دوش بودم که احساس کردم ساق پام قلقلک میاد، اول فکر کردم آبه! بعد نگا کردم دیدم یه سوسک گنده رو پامه!!!
اعتراف می‌کنم تا یه رب داشتم زانو بلند می‌زدم تا از روی پام بیفته!!!

اعتراف میکنم درست زمانی که به آرزوهام نزدیک میشم موجی از مشکلات رو سرم میریزه و اونارو دور میکنه....اونقدر دور ک از دسترس خارج میشن...
خیلی غصه دارم...
کاش میشد به گذشته برگردیم.....

پدرم تصادف کرده البته خدارو شکر خودش سالمه.امروز رفتم خونشون دیدم خونست به بابام میگم مگه ماشین درست نشد گفت که نه حسابی داغون شده یه لحظه قلبم وایساد یه نگاه به بابام کردم دیدم سالمه یواش گفتم بهش خب خداروشکر خودتون سالمید ماشین درست میشه ....
خجالت کشیدم بغلش کنم بگم که چقدر خوشحالم خودش سالمه و سایش بالا سرم ... هیییی این غرورر لعنتی ...بابایی خیلی دوستت داارم

اعتراف میکنم اولین تقلب عمرم کلاس سوم دبستان بوده که از پشت سریم پرسیدم 3*4 چند میشه اونم گفت 17 منم وقتی فک کردم دیدم اشتباه گفت گفتم غلط گفتی میشه 15 بعد از امتحان کلی ...کیف شده بودم
همچین خلایقی بودیم................................بزن لایک قشنگه رو

اعتراف میکنم دردوران دانش آموزیم هیچوقت تقلب نکردم الایه بار :
دوم راهنمایی بودم لامصب شاگردزرنگ کلاس بودم مثلا اما یه بار که امتحان اجتماعی داشتیم نتونسته بودم بخونم باصمیمی ترین دوستمم هم میزی بودم تصمیم برآن شد ک کتاب بازکنیم امتحان شروع شدکتابوبازکردم داشتم مینوشتم خیلیم هول بودمومیلرزیدم یهو شترق یا شطرق یاشطرغ یاشترغ به هرحال الان دقیقایادم نیس صداش باکدوم تلفظ همراه بود کتاب افتاد زمین هیچی دیگه دستاموب علامت تسلیم بردم پشت سرموچشاموبستموآماده شماتت معلم شدم ک دیدم خبری نیس وبامتحان دادن ادامه دادیم فک کنم معلممون ب روش نیاورد!!!!!

اعتراف میکنم که
هرموقع مخاطب خاصم ناراحتم کرده، بهش گفتم میبخشمش و آروم بودم...
امافراموش نمیکردمو یه جایی تلافیشو سرش در میاوردم
.
اما هروقت من کار اشتباهی کردم، با اون همه خط و نشونی که کشید تلافی نکردو فراموش کرد، ولی هیچوقت نبخشید ...

اعتراف میکنم شما متولدای دهه80رو زیادی بزرگ میکنین اونا کارشون ی ذره عجیبه فقط ما دهه70فکرامون گودزیلایی بود چ برسه ب کارامون
منو دختر خالم اینقد خبیث بودیم ک میخواستیم مادر بزرگمون رو بدزدیم بگیم برامون پول بیارن وگرنه میکشیمش اره بابا اینجوریه

786
آقا اعتراف ميكنم سال اول دبيرستان دبير زبان فارسيمون از ما امتحان املا گرفت ما هم كه نخونده بوديم شديم هفت
اين معلممونم نامردي نكرد گفت بدين يكي از والدينتون امضا كنه جلسه بعد با امضا برش دارين بيارينش
ماهم زرنگ صب پاشديم برشداشتيم اين املا رو به مامان خواب آلودمون داديم يه نيگا به برگه كرد گفت اين نمره از چنده؟
ما هم گفتيم از ده نمره
مامانمونم تو حالت خواب امضاش كرد.
ماهم شاد رفتيم مدرسه
البته ناگفته نمونه برا همه امتحانا اين حقه رو ميزدما

فانتزیه من اینه که وقتی یه موتوری میاد کیف یه نفر رو بزنه من 2تا پرش تو هوا بکنم بگم ایست وایسا بعد انتظار داشته باشم دزده هم بگه چشم رو چشم بعد هم وایسه من بگیرمش

:)))))