شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه ی ازار کسان در ان نباشد
"زرتشت"
فانتزی من اینه ی بار ب بابام بگم برام شارژ بگیر نگه همین دیروز برات گرفتم***!!!!!!!!
دختر و پسر
پولدار و فقیر
جوون یا پیر
بابا یا مامان
فرق نداره، هممون این حس مشترک رو دارى
"بعضی روزا واقعا دلمون واسه گذشته ها
مخصوصا زندگی تو خونهء پدری تنگ میشه"
دیشب عموم اینا اومده بودن خونه مون .......
من داشتم از رو جزو دوستم می نوشتم پسر عمومم که دوم راهنماییه باید واسه ریاضیش رسم میکشید........
یه بسته ورقه A4 خطی خطی کرد اخرشم نتونست درست درش بیاره منم دلم براش سوخت گفتم بده من می کشم واست به شرطی که توم این جزو رو برام بنویسی اونم قبولید و دست به کار شدیم........
یه ربع بعد بابام با عموم اومدن بعد نیم ساعت تفکر بابام میگه قربون بچه هامون برم ببین چه قشنگ دارن با هم هم زیستی می کنن!!!!درست عین انگل!!!!!@@
عموم برگشته میگه بی سواد انگلا که هم زیستی نمی کنن اون باکتریه که هم زیستی میکنه!!!!!این دوتا تک سلولی به درد ما که نخوردن خوبه لاقل به درد هم می خوردن!!!!!!
منکه از قبل می دونستم سرراهیم خیلی برام سخت نبود ولی بیچاره پسرعموم خیلی دوران سختی رو سپری میکنه در به در دنبال پدر مادر واقعیشه!!!!!
+ باید یه خواهر باشی تا بدونی اینکه داداشت دست يه دختر که تو نیستیو بگيره چقدر سخته +
ب سلامتی ھرچی آبجیه بزن لايک قشنگرو!
ماه من پرده از آن چهره ي زيبا بردار...
تا فلك لاف نيايد كه چه ماهي دارد...
...786...
ديروز داداشم داش روزتا استون(نرم افزار ياد گيري زبان انگلليسي {گفتم كه بدونين}) كار ميكرد
تو بخش تلفظ يه كلمه رو اشتباه گفته واسه اينكه نرم افزار ازش غلط نگيره تند تند داره عذرخواهي ميكنه كه ببخشيد ببخشيد اشتباه گفتم تازه وقتي متوجه سوتيش شده برا ماست مالي كردنش ميگه
اين چيزا كه برا من عاديه كه هر روز دارم انجامش ميدم.
نه شما بگين اين داداش ما داريم.
دیشب خانواده ی عموم خونمون خوابیدن صبح که پاشدیم مامانم واسه صبحانه املت درست کرده بود پسرعموم وقتی چشش به املت افتاد گفت:آخ جوووووون صبحانه ناهار داریم
(-ــــ-)
بیمارستان از مجروحین پر شده بود...
حال یکی خیلی بد بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.
من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...
مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت
و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.
ما برای این چادر داریم می رویم...
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...
راوی: خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس
غریب آشنا
دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا؟
گفتم : ببخشید چی واقعا؟!
گفت:واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادری بیشتر از ما خوشتون میاد؟
گفتم : بله
گفت:اگه آره پس چرا پسرایی که از ما خوششون میاد از کنار ما که می گذرن محو ما میشن
ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید
فقط سر پایین میندازید و رد میشید؟
گفتم :آره راست میگی سر پایین انداختن کمه
گفت : کمه؟ متوجه نمیشم
گفتم :برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا ( سلام الله علیها )باید زانو زد
حقا که سر پایین انداختن کمه
غریب آشنا از اشکنان
به قول یه بنده خدا شــــــــــــور بـــــــدون شــــــــــــــــعور چه فایده. . .!!!
اعتراف میکنم بچه که بودم یه کرمی همش تو وجودم بود که تو زمستونا کلاه بچه ها رو میکشیدم جلو چشاشون عجب زده حالی بود
پشیمون ام به خدا
لایک:ما هم این کرما رو داشتیم
لایک:از این کرما سر ما هم ریختن
شاید تو روبـاه باشی …!
اما من آدمـم ،
زاغ نیستم…!
دست بردار
از ایـن ابراز محبت های ریاکارانه ات
به سکوت دچار شده ام! زبانم بند آمده! رسیده ام به همان ته خط معروف.... خلاصه اش کنم ویرانم کرد و رفت...
اعتراف میکنم که یه بار سر کلاس ریاضی انقدر تمرین حل کرده بودم مغزم درد گرفته بود
بعد یهو سر کلاس داد زدم:اَهههههههههه من دیگه مغزم گـ وزی ده…
خلاصه بچه ها داشتن نیمکتو گاز می زدن از خنده
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20595
کل بازدید: 535563703










