دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

تا خدا فاصله ای نیست
بیا باهم از پیچ و خم سبز گیاه تا ته پنجره بالا برویم و ببینیم خدا
پشت این پنحره ها لحظه ای کاشته است؟

جوانمردا ! جوانمردی بیاموز... ز مردان جهان مردی بیاموز
نکویی کن به آن کو با تو بد کرد...کزان رخنه در اقبال خود کرد
چو آیین نکوکاری کنی ساز...نگرددبا تو جز آن نیکویی باز

تا حالا نشده يه بار تيريب بغض و تنهايى بيام…
اين اب دماغ لعنتى زودتر از اشكم نياد…
خو لامصب بذار يكم حسم بياد بعد ابراز وجود كن.

زمین برایم بی جان...
زمان برایم بی گذر...
در لحظه ها دلم میگیرد و تپشش کند می شود...
وقتی تو نیستی....

هوا ابریه بارون نم نم میاد.مخاطب خاص دوستم بهش اس داده عزیزم هوا شدید دو نفره اس زندگی من بیا بریم قدم بزنیم.
اونوقت من رفتم پیش شوهرم
من:جمال جان ببین هوا چقدر خوبه.اگه گفتی مخصوص چیه؟
اون:ای کلک پس تو هم ب همون چیزی ک من فکر میکنم فکر میکنی.
دلم داشت از خوشحالی از حلقم میزد بیرون:چی؟
اون:بدو برو پتو رو بیار ک شدید حس خوابه.
ملت دنبال والدین گرام میگردن من دنبال شوهر!!!!!!!!!!!!

کله صبح خواب خواب بودم که با صدای زنگ گوشیم پریدم.
من با صدای دورگه:کیه؟
مامان خانوم خیلی جدی:منم!پاشو بیا اینور کارت دارم.
من:•.•
با سرعت جت پریدم تو اتاقش ببینم چی شده.
مامان خانوم:مامان جون،قربون دستت!تو حس بویایی ات خوبه بیا اینجاهارو
یه بو بـکش ببین این بوی گند از کجای اتاق میاد که تا صبح نذاشت بخوابم.
من:o_O
مامان خانوم:^_^
حس بویایی ام:•_•
هاپوی عزیزِ سر کوچه:^_^

اعتراف میکنم

روز اول ک رفتیم سر کلاس وقتی استاد گف برید آنتراک همه بچه ها چند لحظه هنگ کردند وقتی استاد رفت بیرون ما هم رفتیم خوابگاه بعد از نیم ساعت استاد ی نفرو فرستاده بود ک چرا نمیاین.... ؟؟!!!!!؟؟

وقتی استاد فهمید قیافش دیدنی بود.............. میگفت هر ترم آنتراک را کامل واسه دانشجوهام توضیح میدم
خو نمیدونستیم چرا دیگه آبرومونو تودانشگاه میبری؟!!!

به سلامتیه مامانم که وقتی پای کامپیوترم یهو با شتاب میاد میشینه کنارم که مثلا من فرصت نکنم صفحه رو عوض کنم و با سرعت شروع میکنه به خوندن!
منم که طبق معمول تو فورجوکم!
بعد با عصبانیت بهم میگه:بسته دیگه:همش چت،چت ،چت!
آخه مادر عزیز من تا بحال کی چت کردم که بار دومم باشه!
قربونش برم که فورجوک رو چت میبینه!

پارسال خواهرم یه کرم ابریشم پیدا کرده بود و داشت باهاش مثلا بازی میکرد!
منم با یه چوب ترکه ای هی میزدم کناره کرمه تا مثلا خواهرم رو اذیت کنم ولی بهش اصلا نمیخورد.
بیخیال شده بودم و چند تا گردوی تر کنار دستم بود برداشتم و همینطوری یکیشو پرت کردم سمت خواهرم!
یهو دیدم خواهرم جیغ بنفش کشید!
گردو دقیقا خورده بود رو کرمه و کرمه منفجر شده بود و ذراتش ریخته بود رو صورت خواهرم!
عوووووق!

اربـــــابِ من غریــبــــــونــــه
از دســـت کوفی نامـــــــرد
اواره تو بیــــــابونــــــه
چشم زهــــرا پر از خونـــــــه
میخونه عشق من بـــرگــــرد
حال زینــــــب پریشــونـــــــه

لباس مشكي جچقدربهت مياد...
كاش زودترازينابرات ميمردم....!1

قطاری سوی “خدا” میرفت ، همه مردم سوار شدند …
به بهشت که رسیدن همه پیاده شدن و فراموش کردن که مقصد “خـــــــــــدا” بود نه بهشت …

پاییــــــــز استـــــ
و هـــوا
پُر استـــــــ از مهــــــربانی هایی
که خــــــدا برایمان به بادهــــــا سپرده...
یادمــان نرود که پنجره ی قلبمــــان باز باشـــــد
برای ورود خـــــــــدا...

≈• • • • • • • السلام علی الحسین (ع) • • • • • • • ≈
بچه که بودم یکی از فانتزیای اون دورانم تخت داشتن بود...یه بارم مامانم یه بسته پلاستیک فریزر گرفت منم دیدم خیلی نرمه جون میده واسه تخت !!!!دزدیدمش !!یه جایی قایمش کردم !! 2باره خرید قایم کردم!بار سوم مچمو گرف دو تا تو گوشی یه پس گردنی نثارم شد خیر سرم میخواستم با انبوهی از بسته های پلاستیک فریزر تخت درس کنم^_^
کوکا کولایی بودم و در نهایت هنوز که هنوز است من تخت ندارم ولی آرزوی تخت از کلم رفته بیرون!!!
اگه این اعترافامو ک30 بشنوه فرار مغز ها میشم نمیخوام من ایرانو دوس میدارم ^_^

عاقابعدازچندماه التماس با بابام رفتم برام یه گوشی گلکسی خرید .خوش وخرم اومدم خونه هنوزلباساموازتنم نکنده بودم گوشیموزدم به شارژدیدم شارژ نمیشه فک کردم دوشاخواشتباهی زدم به پریزتلفن گوشیم سوخته!داشتم سکته میکردم که دیدم سوکتونزدم به گوشی!!!!!!!!تا2ساعت روم نمیشدبه آینه نگاکنم