دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

تولدم هپیییییییی 3>
امروز تفلدمه ب مامیم میگم حست چیه؟
برگشته شیک میگه 16 سال پیش بود ک چنین روزی عین بختک افتادی رو رو زندگیم ولم نمیکنی:-/ :| بععععله با تچکر از این همه ابراز محبت اگه من معتاد شدم نگین چرا؟حالا با لایک کادومو بدین تا خودم از حولقومتون نکشیدم بیرون ^_^

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4 جکی ها(
""کــیــلــیــپـــس دختر همسایه مون"" مستقیم بخوره تو چشمام اگه دروغ بگم^_^
نشستیم سر سفره شام بعد من دارم با غذام بازی بازی میکنم و نمیخورمش
بابام برگشته میگه: چرا نمیخوری حامددد ؟؟ @@
من: اشتها ندارم بابالی ی ی 0__0
داداشم: من میدونم چرا اشتها نداره بابالی ی ی ^_^
من:O_o
بابام: چرااااا ؟؟؟ @@
داداشم: بخاطر اینکه سارا اینا( دختر همسایمون) ی هفته ست رفتن مسافرت خونه نیستن..این حامدم یک هفته ست سارا رو ندیده دلش واسش تنگ شده ^__^
من: گه ه ه ه نخور 0__0 چرا چرت میگی ؟؟؟
بابام: مودب باش پسرم ! طاقت حرف راست رو نداری لااقل انتقاد پذیر باش @@
من: بابالی ی ی داره مزخرف میبافه آخه 0__0
بابام: اگه دروغ میگه پس چرا جوش اوردی ؟؟ هان هان هان ؟؟
داداشم: بابالی ی ی بقول شاعر عاشقی بد دردیه ^__^
من در حال پرت کردن قاشق سمت داداشم: گوسفند میکشمت ت ت 0_0
داداشم:^_____^
بابام:o_0
خلاصه هیچی دیگه آبروم جلو بابام رفت به همین پایه میز قسم
آدم این جور جاها ک بدجوری داره ضایع میشه باس بگه:
ی برنامه ببینیم ... ی برنامه ببینیم ... ی برنامه ببینیم...

بزرگترین واقعیت این زندگی اینه که هیشکی تو رو بخاطر خود خودت نمیخواد...

عاقا خان دایی ما چند ماه پیش عمرشو داد به شما (البته سن وسال بالا هم بود)
ما هم راه افتادیم رفتیم شهر محل سکونت داییمون
مامانمون هم ناراحتی قلبی داره جرات نکردیم بهش خبر بدیم که
گفیم اونجا خاله ها و دایی ها هستن بهش میگن تو جمع آرومش میکنن
رفت تو خونه داییم تا دید همه مشکی پوشیدن دیگه از کنترل خودش خارج شد و گریه و بی تابی زیادی کرد
بردنش تو اتاق کل فامیل ریختن سرش آرومش کنن نمیتون
بابام هم به من گفت خودت برو مامانتو آروم کن
رفتم وسط جمعیت دارم با مامانم صحبت میکنم که به خودش مسلط باشه یهو خاله ما هم پریده وسط حرفای ما میگه آبجی قربونت برم خودتو ناراحت نکن روحش الان اینجاست
,اقا ما هم که کم نمیاریم گفتم خاله بی زحمت پاتو از روی روح دایی بردار گناه داره میخواد پرواز کنه
هیچی صدای گریه حضار به هوا رفت
خاله هم یه اردنگی نافرمی مرحمت فرمودن
بعد هم فهمیدم نامردا گریه شون از خنده بوده بی جنبه ها
روحش شاد دوست نداشت کسی براش سیاه بپوشه ولی همه پوشیدن غیر از من

دختره نوشته بود: "جای خالی تورو انقد با چشام اب میدم تا باز کنارم سبز بشی. . ." فکر کنم مخاطب خاصش یونجه بوده.

دل بستن مثل پرت کردن سنگی توی دریاست ودل کندن مثل پیدا کردن همون سنگه!!!

طرف اومده بود روضه امام حسین با یه وضی...
مثلا قدش 160 بود یه کلیپس زده بود شده بود 175
مژه مصنوعی+ ریمل حجم دهنده
رژ لب و روی اون برق لب و کنارش خط لب
کرم روش پنکک روش رژ گونه
خط چشم و سایه و مدل ابرو رو خودتون تصور کنید لطفا...
موهاشم فر کرده بود از کنار شالش ریخته بود بیرون
از تیپ و لباسش بگذریم دیگه....
بهش میگم ببخشید اینجا عروسیه یا روضه ؟؟؟؟
برگشته میگه خانوم به خودم مربوطه
میگم حداقل حرمت نگه میداشتی این چ وضیه؟؟؟
میگه آدم باید دلش پاک باشه.پرسیدم الان تو دلت پاکه؟؟؟میگه آره...
منم حرصم گرفت گفتم ببخشید شما ازدواج کردی گفت نخیر
گفتم من یه داداش دارم کچله.پاشم شله.کار نداره.یکم بداخلاقه.دست بزنم داره.....ولی دلش پاکه...اگه اجازه بدید بعد عاشورا بیاییم خونتون واس امر خیر
طرف یکم نگاهم کرد.... *_*
بعد پاشد بدون هیچ حرفی رفت بیرون.....

امام صادق (ع):
عالم باشى یا جاهل, خاموشى را برگزین تا بردبار به شمار آیى; زیرا خاموشى نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است.

مامانم داشت بایکی ازدوستاش حرف میزد،منم که داشتم به حرفاشون گوش میکردم(فالگوشم خودتی!)یهوشنیدم مامانم داره میگه:میتراجون من تاحالابهش نگفتم چشت بالاابرو!!!!!!!!!!!!!!!!!
من دراون لحظه:@.@
حالااومددرستش کنه گفت:ببخشیدمیخواستم بگم تاحالابهش نگفتم ابروچشت بالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وبازهم من:)))))))))))))))))
خخخخخخخخخخخخخخخخخ مامانه سوتی بده دارم من!

به خودم قول میدهم!
نه یکی نه دوتا...بلکه هزاران قول در یک شب!
اما یک "سلام خوبی" کافیست برای فراموش کردن هزاران قول..
و دوباره روز از نو عاشقی از نو

مرد واقعی مردیه که
یه زن رو بخاطر زیبایش نخواد
اونو بخاطر زیبا شدن زندگیش بخواد
همچین مردی داریییییم ؟ نه واقعا داریییییییییم ؟
ملتم چه توقعاتی از مردا دارن.
والاااااااا...

بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد آوری کجا مرا جا گذاشتی......
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام...

گاهی برای دلم پدر میشوم بر سرش فریاد میزنم بس کن تودیگر بزرگ شده ای...

هنوزم نم نم بارون صدای مارو میشناسه
همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه
میگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچه
آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی
تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی
آهای بارون پاییزی................
داره بارون میاد .....

بیچاره عروسک !دلش میخواست زار زار گریه کند اما خنده را به لبانش دوخته بودند.