دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

رو آسانسور نوشته 4.دوستم میگه ظرفیتشه؟ پـَـــ نــه پـَـــ مواد لازم واسه ساخت آسانسوره




دوستم میگه هرکی بره حج، بهش میگن حاجی؟ پـَـــ نــه پـَـــ بهش میگن حجی مجی لاکرجی =))



داشتم غذا میخوردم با خواهرم مگس اومد رو غذا گفت بزنم بره؟ پ ن پ براش خورشت بکش زشته مهمون حبیب خداست!!




تو مزرعه بودیم گوساله داشت شیر میخورد از مامانش دوستم گفت داره شیر میخوره؟ پ ن پ داره مامانش و باد میکنه مثل بادکنک بفرسته هوا



خربزه خريدم اومدم خونه،خواهرم ميگه خربزه است؟ ميگم په نه په هندونه است داره مسخره بازي در مياره.




رفتم گل فروشي،ميگم ببخشيد كاكتوس هم داريد، ميگه واسه دكور ميخواين؟ په نه په تو خونمون شتر پرورش ميديم، ميخوام يه وقت احساس غربت نكنن حس كنن خونه خودشونه!




برف اومده بود با بچه ها اومديم تو كوچه يه آدم برفي درست و حسابي ساختيم با دماغ و چشم و دهنو و دكمه و خلاصه همه چي. همسايمون خيلي فانتزي اومد دم در گفت :: وااااااااي ي ي ي اينو خودتون درست كردين . گفتم ::: په نه په! ميكلانژ همين پيش پاي شما اينجا بود.



رفتم درمونگاه , منشيه ميگه : مريض شماييد؟ ميگم:په نه په! من ميكروبم , اومدم خودمو معرفي كنم!


از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن طرف میگه بفرستم واستون؟؟؟ میگم پ نه پ آپلود کن لینکش رو بده دانلود میکنم



برادرم دستش رو گذاشته رو پام می گم بمالم میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ زور آزمایی گذاشتم ببینم می تونی بشکنیش یا نه !!!




کبوتر با کبوتر ، باز با باز ؟
پَ نَ پَ الاغ تک شاخ با مرغ مگس خوار
سوسک آفریقایی با نهنگ سرچکشی !


ساعت خوابیده ، چهارپایه آوردم ، میگه میخوای باتریشو عوض کنی ؟ گفتم پَ نَ پَ اینجا جاش مناسب نیست ، سروصدا زیاده ، میخوام ببرمش اتاق خواب بخوابه !


تو کلاس هی میگیم “استاد خسته نباشید” ، استاد میگه یعنی وقت تمومه ؟ گفتیم پَ نَ پَ همین الان از اتاق فرمان اطلاع دادن که ۱ ساعت به تایم کلاس اضافه شده !



دندونم سیاه شده ، میگه خراب شده ؟ گفتم پَ نَ پَ این یه دونه خارجیه مدل Black Edition !



به استاد میگم لطفا كمكم كنید دارم مشروط میشم
میگه نمره میخوای ؟
گفتم پَ نه پَ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكی كه باید بریزم تو سرم میخوام!

..و آبی...
.
.. حســـــــرتــــــــــ ................::ـ
...................... آن لحــــظــــه ای کشیــــــــدم ........
... کـــه تــــــــــو لبــــــانتـــــ را غنـــچـه کــــــــــــــــــردی...
......... و مــــــــن , دســتــــــ و پـــــــایـــم را خـــــــــــــــــــــدا ..
................ بسـتـه بــــــــــــــــــــــود.........!!!
.!!!

خدای مهربونم .
این من تنها توان افتادن از نگاه تو
و شکستن را ندارد
قلبش آرام میگیرد در آغوش پرمهرت
می داند که می خوانی .....
می داند که می دانی .....
****رهایش مکن لطفا .....!!!!!!****

وقتــــــــــی دلـــت شکست...تنـــهاوبی هدف..شب پرســــــه میزنی از هرکدوم طرف
روزهـــای خوبــــــتوانکـــارمیکنی...اطــــرافیانتــــوازدســــت میدی...وافســـرده میشی وازدست میری...دورخودتــــــ همش دیوارمیکـــــشی...افســــوس میخوری...
ســـــــیـــــگـــــارمیکـــــــشـــــی....
تن خســــته ایی ولی خوابت نمیبره!این حس لعنتی از مـــــــرگ بدتره...
دل میکنی از این دل میکنی از اون یه اتفاق تلخ افتاده بینتون....
میبری ازهمه از هرکسی که هست....
این حال وروزته...وقتـــــــی دلـــت شکست......

مَردها "....در عین پیچیدگی....
در عاشقی روش ساده ای دارند....!!
" تو را بخواهند....
برایت می جنگند...."
"تو را نخواهند....
با تو می جنگند.......

به سلامتی مترسک که گفت :
وقتی نمی شود رفت
همین یک پا هم اضافیست

حجم خالی تو با حضور هیچکس پر نمیشود..
مساحت نبودنت را هر چقدر اندازه میگیرم بینهایت میشود...
محیط تنهایی من تعریف نشده...
تا قوانین دمورگان و فیثاغورس رو هم به هم نزدم برگرد!

برای آدمها مرز بگذارید
مرز صمیمیت
مرز رفتار
مرز کلام
شما این مرز را تعیین کنید
و همیشه یک قدم عقبتر بایستید
همیشه...!!!

اغا اولین باری که خواهرم اومد گفت عباسabas_m223 تو دانشگاهمون هست تا یه هفته گیر داده بودم ازش یه امضا بگیر برام......
اثن یه وضی.........

خاطره نه سر دارد نه ته....
بی هوا می آید تا خفه ات کند
می رسد گاهی وسط یک فکر
وسط خیابان
سردت می کند...
داغت می کند
رگ خوابت را بلد است.
زمینت می زند...
خاطره تمام نمی شود.
تمامت می کند...!

میگفتن: علف باید به دهن بزی شیرین باشه.
ما زنها یه عمری خودمون رو کشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم!
غافل از اینکه طرف اصلا بز نبود...
گاو بود!
به خوردن مقوا عادت کرده بود!

من از بچگی هر موقع اشتباه میکردم شب تا صب خوابم نمیبرد و هی صلوات میفرستادم...
حتی تا الان که 21 سالم شده..
اعتراف میکنم اعتماد به نفس پایینی دارم!!

:((((((
اینو با بغض گفتم نخند

عاغااعتراف میکنم که یه روز بامادرم حرفم شده بود منم که از اول تا اخرش فقط سوتی دادم حالا این سوتی رو داشته باشید:
مامانم بهم گفت: "گمشو"
منم خیر سرم اومدم یه چیزی گفته باشم که جلوش کم نیارم جوابشو دادم: "شنا بلدم"
مامانمو میگی O_O
اونوقت منو میگی ((((((((((((((((:
اصلا حال کنید اینجوری باید سوتی بدی

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم بخاری و تا تهش میبردم بالا تا اقای ایمنی بیاد

امروز دسته یه اقایی یه قناری خوشگل دیدم
گفتم فروشیه گفت نه رفیقه
سلامتیه همه اونایی که رفیقاشونو نمیفروشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!