دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

این روزا همه پسرا از ترس سربازی میرن دانشگاه ولی من از ترس دانشگاه دارم میرم سربازی :(

عاغا من ماشینمو فروختم تا بدهی گوشیمو بدم.الان بدهی دادم وصلش کردن.
اینم یه جورشه دیگه

کیا یادشونه پنج تومنی بود به رنگهای زردو سفید

ازجوکهای دوران بچگی بود
الاغه با گوره خره مسابقه میدن.گورخره برنده میشه الاغه میگه من قبول ندارم تو لباس ورزشی داشتی

یادش بخیر
استا مکوب/دوم دوم مکوب/قول قلم/قلم تراش/احمد لنگ/شیر پلنگ/من نبودم باد بود/بارون بود/این کهره/این بره/این میزنه/این درره///
بمیری روزگار

در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد عشق خواهد مرهمی......

به جان خودم دیگه سرمو میکوبم به دیوار :ترو خدا این عروسکه هست کنار بیا فالت بگیرم تو صفحه 4جوک هی دستشو در میاره بای بای میکنه !هر وقت ما اومدم چهار تا جوک بخونیم این دختر ما اومد دقیق نیم ساعت نشست با این بای بای کرد :هنو به منم میگه تو هم بای بای کن :کو این دیواره که میگفتین ...

ﺣﺎﻻ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻭ ﭘﻮﺩﺭ ﺑﺪﻧﺴﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ
ﺍﮔﻪ photoshop ﺭﻭﺗﺤﺮﯾﻢ ﮐﻨﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ﭼﯽ ﮐﺎﺭﮐﻨﯿﻦ؟ |

کیا آخر آرزو به دل موندن که چهره ی خبیث رییس بزرگ رو تو کاراگاه گجت ببینن؟؟!
همیشه فقط یه دست و گربه نشونمون میدادن..
برید تو گوگل "چهره ی رییس بزرگ کارتون کاراگاه گجت رو سرچ کنید" :))

ﺷﻮﺧﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ. ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ .. ﻝﻭﺩﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ . ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﻪ
ﺁﻥ ﺭﺍﻩ !
ﺗﺎ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺍﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ . ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺩﺍﻏﺪﺍﺭِ
ﺩﺧﺘﺮﮐﺎﻥ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻧﻮﺭ ! ﺭﺍ !
... ﺳﺘﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻭ ﺧﻮﺏ ﻭﻃﻨﻢ ﺭﺍ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ
ﺁﻗﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ . ﺑﻐﻀﯽ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺷﺮﺍﺑﯽ
ﻓﺮﻭﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ. ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺴﺘﯽ ﺧﺮﺍﺑﺘﺮﻣﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﺪ. ﺍﮔﺎﻩ ﺗﺮ
ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺗﺮ ):
ﻟﻌﻨﺖ!

ﻣﺎ ﻋــﺎﺩﺕ ﮐـﺮﺩﯾـﻢ ﻭﻗـﺘـﯽ ﺗـﻮﯼ ﺧــﻮﻧـﻪ ﻓــﯿـﻠﻢ ﻣـﯽ ﺑـﯿـﻨـﯿﻢ ،
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺑـﻪ ﺗـﯿﺘـﺮﺍﮊ ﺭﺳـﯿﺪ ﺩﺳـﺘـﮕﺎﻩ ﺭﻭ ﺧـﺎﻣــﻮﺵ ﻣــﯽ
ﮐـﻨـﯿـﻢ،
ﯾـﺎ ﺍﮔــﻪ ﺗـﻮﯼ ﺳــﯿـﻨﻤﺎ ﺑـﺎﺷــﯿﻢ ﺳــﺎﻟـﻦ ﻭ ﺗــﺮﮎ ﻣـﯽ
ﮐــﻨـﯿﻢ .
ﻣـﺎ ﺗـﻮﯼ ﺯﻧــﺪﮔـﯿـﻤﻮﻥ ﻫـﯿـﭻ ﻭﻗــﺖ ﮐــﺴــﺎﻧﯽ ﻭ
ﮐــﻪ ﺯﺣــﻤـﺘـﺎﯼ ﺍﺻــﻠـﯽ ﻭ ﺑــﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺸﻦ ﻭ ﻧـﻤﯽ
ﺑـﯿـﻨﯿﻢ ،
ﻣﺎ ﻓـــﻘـﻂ ﮐــﺴــﺎﻧـﯽ ﻭ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺭﯾـﻢ ﺑـﺒـﯿﻨـﯿﻢ
ﮐــﻪ ﺑــﺮﺍﻣـﻮﻥ ﻧـﻘـﺶ ﺑــﺎﺯﯼ ﻣـﯽ ﮐـﻨﻦ !!!

آغا من دانشجو حسابداری ام شاهرود بعد 3 ماه رفتم تهران زنگ زدم بابام میگم بیا راه اهن دنبالم بعد میگه بیا بیرون راه آهن تاکسی دربست بگیر بیا من کرایشو میدم . ماشین گرفتم رفتم رسیدم به مامانم گفتم بابا خونست میگه نه پسرم باات شهرستانه !!!!!!!!!!!!باباس من دارم ؟؟؟؟؟ این دیوار بتنی کجاست خدا شاهده 8 هزار کرایه گرفت بی انصاف :||||||||||||||

گفتند عینک سیاهت را بردار
دنیا پر از زیبایست!!!
عینکم را برداشتم....
وحشت کردم از هیاهوی رنگها
عینکم را بدهید
میخواهم به دنیای یک رنگم پناه ببرم

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته
آسمان پر باران چشم هایم
بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه
بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد
وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

گذشته در چشمانم مانده است
عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است
چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی
صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم
که نفهمی هنوز هم دوستت دارم