دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

رفتم توی اموزشگاه رانندگی.اولین روز کلاس رانندگی تو شهرم بود.وارد دفترش ک شدم , ۳ تا دختر نشسته بودن.برگه قرار دادمو دادم ب منشی و نشستم تامرببم بیاد و نوبتم بشه.هنوز ۱ دقه هم نگذشته بود که منشیه گفت اقا فردا بیستو پنجمه امروز بیستو چارمه.هیچی دیگه خیلی شیک عین پت و مت برگمو گرفتم و با اعتماد ب نفس زدم بیرون

چند روز وقت نکردم برم دانشگاه بعد از ی هفته رفتم ی دختره تو کلاسمونه اومده جلوم با حالت عصبانیت بهم میگه معلوم هست کجای نمیشه ی خبری بدی واقعا که ایییییش
فک کنم از این به بعد باید از کل برو بچ دانشگاه اجازه ورود و خروج بگیرم:دی:

نيازي نيست اطرافمون پر از آدم باشه
همون چند نفري که اطرافمون هستند آدم باشند کافيه

یادش بخیر بچه ک بودم ظهر ک میشد با پیچ گوشتی میفتادم به جون اسباب بازیام.همیشه فکر میکردم تو ماشینام شکلاتی چیزی هست!!!ما چی بودیم دهه هشتادیا چین!!!

این یه داستان واقعیه!... مامانم از صبح تا شب توی خونه تنهاس. شب از سر کار اومدم خونه کنترل تلویزون ورداشتم-خداوکیلی هنوو کانال عوض نکردمااا... مامانم میگه :وااااای دوباره اومدی خونه... اگه گذاشتین من یه فیلمو درست ببینم؟
من:o-0خو لامصب تو روزا چیکا میکنی خب پ؟ .
هیچی دیگه ترسیدم آه مادر بگیردمون کنترلو آروم گذاشتم زمین

به نظر من 4jok خیلی بد اموزی داره
چون من از اینجا یه خاطره خوندم بعدش این خاطره خیلی خوب یادم موندش بعدش استاد ازم پرسید کجا میشینید متنم یهش طبق اون خاطره گفتم رو مبل یا فرش وبطور کلی هر جا که راحت باشم پخش واستاد با کمال ادب منو انداخت بیرون و چون ترم اولی هستم خیلی میترسم که زبان با وجود اینکه میتونم انگلیشی حرف بزنم منو بندازه و بهم نمره نده ولی نمیدووووووووونید چه حالی داد

یادش بخیر بدترین نوع تنبیه ما دهه شصتیا و هفتادیا تو مدرسه این بود که معلم دوتا خودکار بیک میذاشت لای انگشتامون و تا میتونست فشار میداد

پــارسال عـــمم یه خرده اضــافه وزن داش, مـــامــــان خـــانومـــــه منـــــم ســـرش درد میکنـــــه واســــه زنــداداش بــازی! بهـــم گف: امیـــــر امشــب میـــریم خونه عمــت بهش بگــــو چـــاق شدی عمـــــه؟!
مــــن: بیخیـــال مــامــان مـــن چیــکا دارم؟!
آقا میـــره به ایمـــان میگـــه!
رفتیــــم خونشــون ایمـــان یه کــاره برگــــش گف: مـــامـــان بالاخــــره قـــرار شد مـــن بــگم عمــــه چــــاقـــه یـــا امیــــــر؟!
»»»» دیـــــریـــــرییییییییریـــــــن! ««««
مـــامـــان: ای بـــی تربیت! ایمــــان عمت کجــاش چـــاقـــــه؟!
عمــم: راس میگــــه فدات شم, ایمـــان عمــــه از خـــاله پریســــات که چـــاق تر نیستــــم؟! :(
مـــامـــانم: پریســــا کـــی چـــاقــــه؟! چشات بزرگنمـــایی داره گلــــممممم!
مـــامـــان طلبکــاریت تو حلقــــم!!! :دی
مـــامـــانٍ شیــطونٍ داریـــــــــــم؟!

من عاشقت شده ام!
چیز باارزشی جز قلب کوچکم ندارم تقدیمت کنم
تو این قلب کوچیک یه نفر جامیشه،اونم جایی برای تو
آبا معشوقم میشوی در این دنیای بیکسی؟خیلی محتاجتم

من هموونم که یک رووز ... میخواستم دریا بشم ..
میخواستم بزرگترین ... دریای دنیا بشم ...
آرزوو داشتم برم ... تا به دریا برسم ...
شبو آتیش بزنم ... تا به فردا برسم .....

دیروز داشتم با داداشم ک 9 سالشه بازی میکردم.یهو فیلشو برداشتم گفتم واااای فیل من خیلی قویه. با صداش همه ی حیوونات کر میشن.1ثانیه نشد جواب داد:اژدهای من قویتره وقتی میگوزه همه حیوونات لال میشن....
هیچی دیگه .از دیروز تا حالا دارم به یه جواب درست و حسابی فکر میکنم.کم اوردم

صبح از خواب بیدار شدم حاضر شم برم کلاس..
داداشمم بیدار کردم بره مدرسه ..
پاشده حاضر شه شلوارشو درآورد یکم به این ور و اوون ور نگاه کرد بعد نشست زل زد به یک جا !!
:|
هرچی بهش نگاه کردم دیدم انگار نه انگار !
رفتم بهش میگم چته ؟ پاشووو حاضر شو دیگه !
میگه هرجی فکر میکنم نمیدووونم میخواستم چیکار کنم! تو میدوونی ؟ داداش روان پریشه من دارم ؟! :|
بمیرم برات داداشم

انشا در مورد دهه هشتادیا:
دهه هشتادیا موجوداتی شبیه به انسان بس خطرناک و مسلح به زبان دراز هستند. تا کنون مشخص نشده که این موجودات از کدام سیاره یا کهکشان می باشند.
از خصوصیات بارز دهه هشتادی ها میتوان به در آوردن اشک در کسری از ثانیه اشاره کرد که همچون پیاز میمانند.
با این موجودات هرگز شوخی نکنید چون 1 کلمه فقط 1 کلمه به شما میگویند که دیگر نمیتوانید در چشم دیگران نگاه کنید ( از فرط ضایع شدن ).
دهه هشتادی ها قابلیت این را نیز دارند که شما را از به دنیا آمدنتان پشیمان کنند. هر کجا این موجودات را دیدید به سرعت محل را ترک کنید.ولی اگر در خانه با یکی از اینها زندگی میکنید خدا به شما صبر بدهد.
((منم با یکیشون زندگی میکنم)

Night Wolf

نصــف شب از خواب پریــدم .....
یه "دو هزار پا" داشــت روی سینم به صورت کاملا تاکتیکـــی با فرکانس ثابتی حرکـــت میکرد ،
مارو میگی .....!!!!
بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشـــتم دور خودم می پیچیدمو به لباســام چنـــگ مینداختم در اتــاقو وا کردم پریــــدم تو هــال ،
( ینـــی تو اون لحـــظه اگه لینچــان و جـــت لی و جکــی چان با هـــم میریختن ســـرم ، ازم کتک میخـــوردن ، اصــن کنترلمو کامــلا از دست داده بودم ) .
یه هـــاله ی ضعیفی از نور تو یه قســـمتی از هـــال افتاده بود
مثه یوز پلنــگ خودمــو رســوندم اونجا دیـــدم یه چیزی چسبیده به شلوارم
مارو میگییییییی؟؟؟
با تمام قدرت با کـــف دســت با پشــت دســت با مشت با آرنج همـــینجوری داشــتم میکوبیــدم به پام
حالا منه بد بخت هم دســتم درد گرفته بود هــم پام ازون طرفم داشـــتم زهره ترک میشدم
فکر میکــردم این پاهــاش گیر کرده تو شــلوارم واســه همـــین کنده نمـــیشه
آقا دورخیز کـــردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه
دو سه تا غلتـــم روی زمین زدم تا کامــلا پرس بشه
یــــنی حرکاتـــی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامـــش عاجزه :دی
بعد از اینکه خودمـــو آش و لاش کردمو دهن دستو پام ســرویــس شــد
مامانم با ترس و لرز و هول ولا اومــدٍ میگه:
"کوش کوووووش؟؟؟"
گفتم : کی کوش؟؟
مامنم: دزده دیگه
من: دزده کـــدومه یه هـــزار پا به شلوارم چسبیده بود کشـــتمش
پریــدم چراغو روشــن کردم که دیـــدم بدبخت پرس شـــده
خوب که زوم کـــردم دیدم اههههههههه اینکــه هزار پا نیست
مـــارک " آدیـــداس " بود که روی شـــلوارم دوخته شـــده
مــامــانم: »» پسـراری مردم آپولو هوا میکنن پســر من خووول شده :|««««
تا چنــد روز بعدش دســت و پام درد میکرد¯\_(ツ)_/¯

دنیا،دنیا آرامش بر وجود نازنینت را طالبم
شبت به خیر