دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

ساعت 3 نصفه شب خواب بودیم دیدیم یکی از هم اتاقی هام داره حرف میزنه تو خواب !!‌ حالا چی میگفت به نظرتون ؟
- تو برو دفاع وسط ،‌ تو برو دروازه وایسا !‌ من حمله بازی میکنم . از گوش راست سانتر کنید من سر میزنم. اهای با تو ام یابو نشوت!!! ای داور .... توپ تانک فشفشه!!!‌
درست شبی بود که شاهکار ایران ازبکستان در ورزشگاه ازادی اتفاق افتاد . اینم از اثراتش اقای کفاشیان! دانشجوی مملکت از دست رفت!

قابل توجه اون اقایونی که میان اینجا درمورد دخترا ی قضاوت کلی میکنن هنوزم دخترایی پیدا میشن که مثل من این خصوصیات و داشته باشن حالا شاید خواهرو دخترای فامیلاتون محروم از این خصوصیات باشن این دیگه به ما ربطی نداره:
1-دخترایی که قدشون 175 و نیازی ندارن کفش پاشنه بلند بپوشن یا اینکه به قل شماها کیلیپس20 سانتی بزنن
2-دخترایی که زیبایی صورتشون اونقدرزیاده که نیازی به لوازم ارایش ندارن
3-دخترایی که به نگاه نامحرم جواب نمیدن چه برسه که ازشون شماره بگیرن
4-دخترایی که حتی وقتی متلک میشنون سرشونو میندازن پایینو تو دلشون از خدا میخوان یه غیرتی به این جوونا بده که به همه مثل ناموس خودشون نگاه کنن
5-دخترایی که تا به حال باهیچ پسری دوست نشدنو دوست پسر نداشتنو املی نمیدونن
اره هنوزم همچین دخترایی پیدامیشن پس بهتره همه ادمارو به ی چشم نبینیم

هي يادش به خير يه روز تو مدرسه نمايش داشتيم يكي از بچه ها در نقش خر بود هیچی دیگه تا خواست خودشو معرفی کنه گفت به نام خدا خر هستم در نقش فلانی به جان خودم مدرسه رفت رو هوا

اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی

ناساپس از فرستادن اولین فضانوردانش به فضا متوجه شد که خودکار های زمینی به دلیل عدم وجود نیروی جاذبه،آنجاقابل استفاده نیستند و کاربردی ندارند،در همین راستا پس از سال ها تلاش ومیلیون ها دلار هزینه دانشمندان آمریکایی موفق به ساخت خودکاری شدند که حتی در صورت نبود جاذبه نیز بنویسد.
روس ها ایده ی بهتری داشتند،آنها از مداد استفاده کردند!
نتیجه:مشکلات ساده تر آنند که به آنها نگاه می کنیم.

رمز تصمیم گیری های بهتر این است که باور کنی سزاوار وضعیت بهتری هستم و سپس بر پایه این باور عمل کنم .

بـــابـــا مـــــــــــــــــنــــــــ....مــــــــــــنــــــــ
آغوش گــــــــــرم....
نگاه گــــــــــــرم..
دستای گــــــــــرم...
دم و بازدم های گره خورده و گــــــــــرم...
حرفهای گــــــــــرم...
خنده های گــــــــــرم...
درد و دلای گــــــــــرم....
نَـــــــــــ دااااااااااااا رررررررر مـــــــــــ....
انقد سوال نکنید چرا انقد سردی..؟ چرا سرما خوردی..؟

اینایی که یه مطلب رو میخونن اما لایک نمی کنن مثل کسایی هستن که خرما میخورن اما فاتحه نمی خونن.....
بترسید از روز قیامت..:))

ﮔﻞ ﭘﺮﯼ ﺟﻮﻥ ﺑﺎ ﺯﺍﻧﺘﯿﺎ
ﻭﯾﺒﺮﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﮔلی ﭼﺮﺍ ﻭﯾﺒﺮﻩ ﻣﯿﺮﯼ ؟
ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﺳﻠﻤﻮﻧﯽ
ﮐﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ
ﮔﻠﯽ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﺑﺎ ﺯﺍﻧﺘﯿﺎﯼ ﻧﻘﻄﻪ ﭼﯿﻦ
ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﺩﯼ ؟!
ﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﻡ
ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﯼ ؟
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﻗﺸﻨﮕﻢ ، ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﻢ ﻭﺯﺭﻧﮕﻢ
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ چی ؟
ﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﻧﻪ ﻣﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﻓﻘﻂ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﻮﯼ ﮊﻟﯽ ،ﺍﺑﺮﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ، ﺯﺑﻮﻥ ﺩﺭﺍﺯ ،ﻭﺍﻩ ﻭﺍﻩ ﻭﺍﻩ
ورژن جدید حسنی:||

ویــــــژه D$D$D
یکی از لذتهایی که دیگه ندارم....
اینه که خسته و کوفته ام ...اما ته دلم به یه نفر دلخوشم...
روی نیمکت پارک نشستم و تو حال خودمم...
زودتر سر قرار رفتم...و منتظــــــــــــرم...
همون یه نفر که دلخوشیمه...همه زندگیـــــــــــــمه...
میار و از پشت سر دستاشو رو چشمام میذاره و آروم و ساکت منتظره تا حدس بزنم کیه...؟
منم با یه بار لمس دستاش بفهمم اونــــــــــــــه..
و همه ی غم هام رو فراموش کنم...که اونــــــــــــــــه....
آره خودشــــــــــه..دستاشو برداشت... خوده خودشـــــــــــــــه...
لایــــــــــــــــــک=صفــــــــــــــــــر

رفتم سر جلسه امتحان یکی از بچه ها که جنس مخالفم هست گفت تورو خدا بیا ورقامونو عوض کنیم منم دلم سوخت گفتم بوواشه..اغا عوض کردیم بعد پنج دقه ناظر امتحان اومد بالاسرم گفت خانوم فرهادی ورقتونو بدین من!!
من__((((((
مراقب))))))
خانوم فرهادی///////
بچه های گاز زننده ی دیوار))))))))))))

عاغا من خيلي خوابم سنگينه وقتي ميخوابم ديگه هيچي متوجه نميشم، ديشب مامانمينا رفته بودن شب خونه خواهرم بمونن بابام شب برگشته ديدن من رو زمين ولو شدم يهو شق خابوند در گوشم مثل جن زده ها بيدار شدم ميگم چي شده بابا. ميگه هيچي فكر كردم مردي خوب آخه پدر من مرده باشمم ك جون ب سرم كردي والا ب غرعان

یادش بخیر. زمان ما هر کی می خواست جوک تعریف کنه جوکس این بود:
اولی: اگه ادیسون برقو اختراع نمی کرد چی می شد؟ دومی: خب معلومه یکی دیگه اختراع می کرد.
غش غش هم می خندیدیم

اعتراف میکنم یروز تو خیابون یه مردی یه تیکه پلاستیک گیر کرده بود به پاش هی میکشیدش اصن رو مخ بود منو دوستمم به صورت خودجوش و بدون هماهنگیه قبلی با هم پا گذاشتیم رو پلاستیکه دگ چشتون روز بد نبینه بیچاره پخش شد رو زمین:)))))) اونجا بود که به خودم گفتم خوبه که دهه شصتی نیستم حالا!!)))) ارررره

20 سال از خدا عمر گرفتم
تازه امسال واقعه دشت نينوا رو درك كردم
تا حالا هيچوقت تو محرم گريه نكرده بودم
ولي امسال واقعا از ته قلبم گريه كردم
خدا قبول كنه