دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اینم بیوگرافی من :
تو بیمارستان به دنیا اومدم
از بچگی بزرگ شدم
چند سال سن دارم
تو دوران کودکیم بچه بودم
با رفیقام دوست شدم
تو خونمون زندگی میکنم
بعضی شبا که میخوابم خواب میبینم
تا حالا نمردم و...

نفهمی دردیست که فرد را نمی کشد. اما اطرافیان را دق مرگ میکند.

شهرداریِ تهران برای چندمین بار از فیسبوکیها درخواست کرد ...
در قسمت محل سکونت پروفایلشون ، دیگه ننویسن نیاوران…!!!
بخدا نیاوران دیگه جا نداره …!!!

ﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﻮﻥ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ
ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﮐﺘﮏ ﻣﯽ
ﺧﻮﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﻧﻪ |:

سلام دوستان این اولین مطلب ارسالی منه امیدوارم خوشتون بیاد
یادش به خیر قدیما یکی از سرگرمی های ما این بود که با بچه ها سر کوچه کمین میکردیم گربه ها که میرفتن توی سطل آشغال درشو میبستیم بعد منتظر میموندیم یکی بیاد اشغال بریزه درو که باز میکرد گربه میپرید بیرون طرف کلی می گرخید ای میخندیدیم

بچه دختر خالم میگه بگو دوچرخه , میگم دوچرخه هر هر میخنده میگه سیبیل بابات میچرخه , گفتم الان به بابام میگم , دستشو گذاشته رو دهنم تند تند میگه بگو دوچرخه بگو دوچرخه , مبگم خب دوچرخه , میگه سیبیل بابای خودم میچرخه به بابات نگو باشه
:)))

دختر خالم ﺩﻫﻪ ﻫﺸﺘﺎﺩﻳﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻏﻴﺮﺍﻧﺘﻔﺎﻋﻲ ﺛﺒﺖ ﻧﺎﻣﺶ
ﮐﺮﺩﻥ ﺳﺎﻟﻲ 6 ﻣﯿﻠﻴﻮﻥ !
ﻳﺎﺩﺵ ﺑﺨﻴﺮ ﻧﺎﻇﻤﻤﻮﻥ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻓﺮﺩﺍ 500 ﺗﻮﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ
ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﻴﺎﺭﻳﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﺑﻪ ﻫﻢ !!!!..

یه مدت 24ساعته تو بازار ول میچرخیدیم، یه هفته ای نرفتیم پلیسه برگشته گفته این هفته نبودین!؟بنظره شما ما زیاد بازار می رفتیم یا پلیسا هواسشون جمع جوره؛؛

هیچی بهتر این نیست که بیای خونه و چایی اماده باشه ؛ لامصب ادمو دگرگون میکنه،

زنگ زدم عکاسی نوبت بگیرم واسه عکس گرفتن، دختره گوشی رو برداشته، میگم ببخشید خانم امروز وقت خالی کی دارید؟ میگه واسه عکس گرفتن؟ پـــ ن پـــ واسه اینکه با خونواده خدمت برسیم!!! بعد میخنده میگه ۶ وقت داریم. بهش میگم قبل از ۶ هم کسی نوبت داره؟ میگه پـــ ن پــــ امروز رو کلا واسه شوهر آیندم خالی کردم

چند روز پیش یه دختری گیر داد بهم که شماره بهش بدم منم گرفتم کد پستی خونمون رو دادم،نگو اون جکی که گفته بود" تو این روزا اگه پسرا کد پستی هم دادن بگیرین"خونده بودش؛؛ اونم گرفت_ای اوضاع اقتصادی ببین با دخترا چیکار کردی!!

به بابام میگم چقد دوسم داری؟برگشته میگه نوک سوزنو دیدی؟میگم آره!میگه تو رو اونقدر!! حالا همه این دنیارو میبینی؟ بازم میگم اره!میگه قد تموم دنیا یارانتو دوست دارم!و در آخر میگه قربون یارانت برم؛_؛اخه برم بخاطر این حرفش خواننده شم!؟

من نمي دونم اين چه جريانيه؟
هروقت من لب به غذا ميزنم بابا كنترل رو ميگره ميزنه
سر راز بقا. مراحل توليد مثل و تولد خاندان مارمولك ها
رو ميبينه :×

من از چشمان کلاغی که رفت فهمیدم.........
که سرنوشت درختان من "تبر" است........

داشتــــم با بـــابـــام ســـرٍ یه قضیــــه بحـــث می کــــردم!
بـــابـــام: اصـــن تو رو چه حســـابی انقـــد با اطمینـــان حـــرف می زنــــی؟؟
مـــن: اَ خـــودم که نمیگــــم دایـــی مهــــران گفته!
بـــابـــام: دایــــی مهــــرانت بعدش یه خـــورده صـــداشو آورد پاییـــن گف غلـــط کــــرد!
آقـــا شما نگیـــن مـــامـــانم واستـــاده گــــوش کــــرده, بــابـــامم تا مـــامـــانُ دید هُل شد گف: امیــــر تو غلط کــــردی انقد شـــر و ور میگی!
مـــامـــانم:O
بـــابـــام: آخ ســــرم چقد درد می کنــــه, فــــردا جلســـه دارم بـــرم بخـــوابم!
مــــن داشتــــم مبلُ گاز میــــزدم !
بـــابـــایٍ فیــــلمـــه داریـــــم؟؟