دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خداوندا!عزیزم را تو یاری کن, پناهش باش و در حقش تو کاری کن, الهی هر چه میخواهد نصیبش کن, خدایا بر لبش لبخند جاری کن.

تجربه ثابت کرده 5 دقیقه خوابیدن سر کلاس درس
معادل است با 8 ساعت خواب مفید

نميدونم شماهم مث من هستين يا نه
آخه تو اين ايام نوروز هرماشيني كه رد اول به پلاكش نگاه ميكنم ببينم ازكدوم شهراومده

به سلامتي اونايي كه لحظه ي سال تحويلم داشتن كارگري ميكردن
اونم مفتي

سلام
پیامبـر اكـرم (ص) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم
فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى .
( همان ، ج 1، ص 274.)

یکی از فانتزی هام اینه که
برم تو آکادمی های فوتبال تو لهستان دوسال اونجا بازی کنم
صدو هفتاد تا گل زیبا هم بزنم بعد فرگوسن بیاد اونجا التماس کنه که بیا برام بازی کن بعدش من قبول نکنم و برم تو افق محو شم اونم ناراحت بره سر تمرین تیمش بعد همینجور که دارن تمرین میکنن آفتاب هم از پشت دروازه ها میتابه توپ بیوفته رو سیته من منم بیام تو زمین همه رو دریپل بزنم بعدش شوت کنم توپ تور دروازه رو پاره کنه همه همینجور که منو نگا کنن.....

روش جديد عمل بيني:
با يه دست نوك بيني را بالا ميگيريم و با دست ديگر ب آن تافت ميزنيم.(امتحان كنين جواب ميده)

يكي از لذت هاي دوران بچگيم كه الان ديگه نيس اين بود كه مغز پسته رو جوري در بيارم كه پوستش نشكنه هر وخت هم موفق ميشدم كلي ظوق مرگ ميشدم.شما هم هم اينجوري بودين يا فقط من اينجوري بودم عايا؟

دیروز بابا م اومده تو اتاقم بررر و بررر تو چشام زل زده میگه عیدی منو بده ....اخه پدره من عزیزه من تا بوده پدرا به پسرا عیدی میدن....الا بلا راه نداره میگه تا ندی نمیرم بیرون...منم در کمال نارضایتی یه ده تومنی بهش میدم میگه این کمه ...تا یه تراول 50 ازم نگرفت نرفت بیرون ...نه حالا نه جان من شما بگین این پدره من دارم ایا نرم خودمو با کش حلق اویز کنم..:-(((((((((((((

شلااااااااام ..بچه ها هرکی موقع سال تحویل با مخاطب خاصش حرف میزده بزنه لایکو....جون داداش خیلی میچسبه اون لحظه باهاش بحرفی......

چه زشت است که آدمی به رضای مخلوق موجب خشم خالق شود.

برای دوست داشتن خود باید ابتدا خویش را ببخشیم و باور کنیم که ما به دنیا آمده ایم تا اشتباه کنیم و به خود اجازه بدهیم تا گاهی ساده دل و ناشی باشیم، اما زود به سمت خدا برگردیم.

یکی از فانتزیام اینه که بدجورعاشق یه دختری بشم یعنی از اون عشقای ناب ودرجه یک بعد یه روز به دختره بگم یه عکس ازبابات بیار ببینم اصلا من با کی طرفم؟ میتونم زوری تورا ازش بگیرم یانه؟
بعد که عکسو دیدم یه لحظه خشکم بزنه وبگم واااااااااااای یعنی توخواهر منی؟ یعنی بابام یه زن دیگه داره وما بی خبریم؟
بعد که اینو فهمیدم و خواهرمو بیخیال شدم((وگور پدر عشق وعاشق))جریانو به بابام بگم اونم بگه:
پسرم نمیخوای این پرایدو با یه مزدا3 برات عوض کنم؟ راستی اون گوشیه که میخواستی اسمش چی بود؟گفتی لپ تاب اپل دوست داری یا سونی؟ میخوای تو تعطیلی بعد امتحانای این ترم باخواهر جدیدت یه سفر بری؟
یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هر گاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم.

" غریبی ام " را باور کرده ام! دیگر او را با خود میبرم و دوستش دارم، از این مردمان که بودنم را نمی دیدند دور باید شد، دیر فهمیدم اما دور میشوم...