خوش بحالت که منو یادت نیست
خوش بحالت که فراموشت شد
خوش بحالت که از این تاریکی یه ستاره سهم آغوشت شد
خوش به حالت که دلت آرومه
خوش بحالت که پریشون نیستی
خوش بحالت که منو یادت نیست
خوش بحالت که پشیمون نیستی
خوش بحالش تو دلت جا داره
خوش بحالش دستاشو میگیری
خوش بحالش که پیشش می مونی
خوش بحالش که واسش میمیری
خوش بحالش عاشق چشماشی
خوش بحالش عاشق چشماته
خوش بحالش همه ی دنیاشی
خوش بحالش همه ی دنیاته
خوش بحالتون باهم خوشحالید
خوش بحالتون با هم خوشبختید
هرجایی که من تنهایی رفتم
خوش بحالتون 2تایی رفتید
کتاب زندگیتان را فقط بر روی اندکی بگشایید،
چون در این دنیا افراد بسیار اندکی هستند که
درک فصلها برایشان اهمیت دارد،مابقی فقط
کنجکاوند که بدانند..
در دنیا فقط یک نفر وجود دارد که باید همیشه سعی کنید از او بهتر باشید و آن کسی نیست جز گذشته ی خودتان !
مردم میگویند
" آدمهای خوب را پیدا کنید و بدها را رها کنید "
اما باید اینگونه باشد،
" خوبی را در آدمها پیدا کنید و بدی آنها را نادیده بگیرید "
هیچکس کامل نیست..
فانتزی من اینه که وقتی ازبیرون میام و به شدت گرسنمه و میرم واسه خودم غذاگرم میکنم یا املتی نیمرویی کره مربایی چیزی دست و پامیکنم وقتی سفره رو باز میکنم ببینم توش نون گرم و تازه هست.ولی هر وقت من با این حال اومدم سفره رو باز کردم توش یا دور نون هابوده یا نونا بیات شدن.حالا نونوایی هم بستس تو یخچال هم نون نیست...حالا مادرمم این وسط بگه اوه به سجاد گفتم الآن داداشت میاد گرسنه است همه نونارو نخوریا برو نون بگیر فکر کنم باید خودت بری نون بگیری صادق...که همین جمله باعث میشه از کلت دود بلندشه....
سر کلاس بودیم استاد وارد کلاس شد هنوز ننشسته بود که گفت: بچه ها کسی از درس جلسه قبل سوالی نداره؟
یکی از بچه ها گفت نه دیگه خسته نباشید ..
عرضم به خدمدتون که
یه استاد داریم پسره، خوشگل، خوشتیپ، پولداااااااار خلاصه اکازیون
این جناب استاد محبوب دختران و مغضوب پسران تشریف دارن به دلایل ذکر شده در فوق
.
بعد تعطیلات عید که اومد سرکلاس ، فهمیدیم مزدوج شدن
باید بودین و حال دخترای کلاسو میدیدین
یه تانکر آب قند آوردن تا اینا به هوش اومدن
به گمونم این ترم هم قسمت نشه این واحدو پاس کنن
7 سال پیش .. کلاس اول دبیرستان بودم .. خیلی بچه شر و بدی بودم..
کلاس اول 103 .. به کلاس تروریست ها معروف بود .. یعنی همه بچه ها شر و خفن بودن ...
یادمه یه دفه معلم علوم میخواست امتحان بگیره .. من بچه ها رو تحریک کردم .. گفتیم هیچکس هیچی رو برگش ننویسه .. آقا همینطورم شد .. معلم عصبانی شد .. برگه ها رو پاره کرد و ریخت تو سطل آشغال .. (سطل آشغالمون خیلی بزرگ بود) .. درو باز کرد و رفت به سمت اتاق مدیر.. من مبسر بودم .. بعد یکی از بچه ها گفت من سیگار میکشم تو حواست (هواست.. هواصت ..حالا هرچی) باشه که مدیر یا معلم نیاد .. آقا من حواسم پرت بود .. بعد یه دفه دیدم معلم با مدیر داره میادش .. زودی گفتم حسین مدییییییر .. آقا این بنده خدا هوول کرد .. سیگارو انداخت تو سطل آشغال .. مدیر وارد شد .. گفت :
آشغالا.. نکبتا ... بقیشم بووووووق ها .. همتون اخراج ..
آقا تا اینو گفت دیدیم یهو یه شعله آتیش از پشتش بلند شد .. همه هم دادو هوار راه انداختن .. یکی از پنجره پرید بیرون .. اون یکی نیمکتو گاز میزد.. خلاصه... همگی تا یک هفته اخراج بودیم .. و بعدش با التماس ما و پدرومادرامون دوباره برگشتیم ..
یعنی یه همچین آدمهایی بودیما... سایلاره لامصبی بودیما
" فــوقِ ویـــژه ی عــــاشــقــانـــه از مــســـیــحــا "
دســـتــشــو آروم کــشــیــد روی صــورتــم .... چــشـمـامــو آروم بــــاز کــــردم .... بــوی عــطــرش
ســرعــتِ تــپــیـدنِ قــلــبــمــو زیــاد کــرده بــود .... بــا یــه لــبــاسِ ســفــیــد بــالــای ســرم نــشـسـتـه
بـود خــواســتــم بــگــم ســلــام .... انــگــشــتــشــو گــذاشــت جــلــوی دهــنــمــو گــفــت :
مــن اول بــایــد ســــلــام کـــــنــــم ............. ســـــــلـــــامــــــــ ...............
نـــیــگــاش کــردم ،،، مـــاتــــم بـــرده بـــود......
انــگــار یــه دفــــه فــهـــمــیــدم کـــه هــمـــش خــوابــه...
بــدون جــواب تـــو آغـــوشــم کــشــیــدمــشــو شــروع کــردم بــه اشــک ریــخــتــن...
/// بــه خــاطــرِ شــدتـِــــ اشـــــکـــام از خــــواب بــــلــنــد شــــدم ///
جــز مـــتــکــای خــیــســـــِـ از اشــکــام چــیــزی تــو آغـــــــوشـــــــم نــبــود.....
ایـــن کـــابــوس بـــود یــا رویــای عــاشــقــانــه ؟؟؟؟؟ نـــمــیـــدونـــم.......
مسیحا &_&
لــایــک = ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فانتزی من اینه که وقتی واسه ارسال یه متن به4jokوقت میذارم وقتی اومدم تو سایت ببینم متنم رو توسایت قراردادن.حالا لایکم خورد خورد نخوردم نخورد.مهم اینه یکی بخونه و یکم بخنده و بگه دمش گرم....الآنه که بغضم بترکه......ودیگرهیچ
دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم
سه ماه پيش من تو قرعه كشي يه برنامه تلويزيوني كه شبكه آموزش پخش ميكنه (برنامه برخط) برنده يه دوربين عكاسي ديجيتال شدم...
حالا يكي از فانتزي هام اين شده كه دوربينم رو بهم بدن...!!!
ادامه پست قبلی
و منتظر شلیک هستن که یه هو یه بازیکن میاد توپ رو از من بگیره!! که منم با یه حرکت عجیب و غریب جا خالی میدم که ناگهان بازیکن رو زمین میوفته!! منم بازی جوانمردانه رو رعایت کنم و توپ رو به بیرون زمین بندازم تا به بازیکن مصدوم رسیدگی بشه. که بله.. نقشه بد خواه ها نقش بر اب میشه و یکی دیگه به جای من هدف قرار گرفته!!همه بازیکنان جم میشن و میزنن زیر گریه. بله سریع پلیس اینترپل
دست به کار بشه و تک تیر انداز هارو دستگیر کنه و ببرنشون بازجویی
و بعد از بازجوی کاشی به عمل بیاد که بله میخواستن من رو هدف بگیرن و توی یک چشم به هم زدن
یکی دیگه رو زدن. بعد معلوم بشه که واسه من توطئه کردن ومنم سریع برم جلوی دوربین
و اعلام کنم که لازم به این کشتو کشتار نبود میگفتن من خودم از دنیای فوتبال خداحافظی میکردم!
و بعد از این ماجرا توطئه گران به سزای اعماشان میرسیدن و منم جاودان میموندم.
اما بعداز چندین سال اوج دیگه از فوتبال خداحافظی کنم. وبرم تو کار مربیگری و بعدش بیام شهرم یک ورزشگاه با هزینه و خرج خودم درست کنم و
یه تیم رو درست کنم اسم تیم رو هم بذارم مردان افق !!
و جوانان و نوجوانان جدید و باتکنیک و جوانمرد تحویل جامعه ورزشی بدم.
قصه(فانتزی) من به سر رسید BANEH MUSIC به آرزوش نرسید.!
ادامه پست قبلی..
بازیکنان و رکورد دارن بعدی من هم حرصشون بالا میگیره میخوان هرجوری شده منو متوقف کنن و به هر قیمتی بوده میخوان منو نابود کنن تا بیشتر از این ثبت رکورد زنیم دست نیافتنی نباشه
بله همه جم میشن از جمله اقای مارادونا-پله-مسی-رونالدو کچل- رونالدو خوشتیپ-رونالدینهو..
+ مربیان بزرگ عقده ای!!!
بله منم بی خبر از این توطئه برم واسه یه بازی مهم دیگه که تو قسمت بالای ورزشگاه چند تا تک تیر انداز بذارن که تو موقع بازی
به من شلیک کنه و منو از پای در بیاره.
(ای خدا قسمت سخت داستان هست!! گریه..)
بله بازی شروع بشه منم طبق معمول از همون دقیقه اول شروع کنم به حرکات استثنایی وگل زدن
دقیقا نزدیک های دقیقه 20 بازی هست که تک تیر انداز ها روی من نشونه گرفتن
دقیق روی مخمم نشونه گرفتن لامصب ها!
ادامه دارد...
ادامه از پست قبلی...
هرازگاهی خبرنگار ها مصاحبه ای ترتیب بدن و ازم سوالاتی بکنن و بخوان این پدیده رو بیشتر بشناسن! سوالات این جوری شروع بشه که: از کجا به اینجا رسیدن؟
من یه نگاه به افق بندازم بگم از کوچه های خاکی بانه(شهرم هستbaneh)
به اینجا رسیدم که از اول با توپ پلاستیکی که یکی رو پاره میکردیم و داخل یکی دیگه میکردیم بعد به هم میدوختیم شروع کردم.
اما الان میبینید من هرچی توپ طلا بود درو کردمو همه رکورد های جهان فوتبال رو زدم
و دیگه هیچکی به من نمیرسه!!(عجب اعتماد به نفسی)
بعد یکی دیگه از خبر نگار ها سوال کنه شما این همه مدال و توپ طلا رو میخوایید چیکار کنید؟
منم بگم میخوام بفروشم اول واسه خودم یه پراید بخرم بعد واسه بچه هام چند کیلو پسته بخرم
و در اخر میخوام اگه چیزی موند یه ورزشگاه تو بانه درست کنم!!
ادامه دارد...
ادامه از پست قبلی
بله مدیرا و سران باشگاه میان با من قرارداد ببندند اما من چند تا شرط دارم که یکی این هست
من میخوام تا همیشه تو استقلال بمونم مگه اینگه از رئال و بارسلونا پیشنهاد داشته باشم و اون ها هم قبول کنن!
بله فصل جدید رو تو استقلال شروع کنم و از همون اول شروع کنم به گل زدن و رکورد زدن لیگ ایران
سریع به تیم ملی دعوت شم و تو بازی ملی هم شروع کنم به رکورد زنی که..
که بله چیزی که میخواستم شد سران و مدیران باشگاه رئال و بارسلون بازیم رو میبینن
و میخوان هر طوری شده منو جذب کنن.
از چندین و چند تا باشگاه پیشنهاد داشته باشم اما در آخر رئال برنده بشه با قیمت سر سام آوری منو از استقلال خریداری کنه
و به رئال بپیوندم. بله عزیزان تو لالیگا بزنم تو خط رکورد زدن و هرچی رکورد دنیاس رو بشکنم
میانگین هر بازیم4 تا گل بزنم و دیگه هیچکی نتونه به رکورد من برسه
بله هر بازی هتریک دیگه همه شوکه شدن و من همه رکورد زنان رو پشت سر میذارم حتی این مسی و رونالدو و..
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25700
کل بازدید: 535576553










