دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

مصاحبه :
خبرنگار: سلام، ببخشید شما چرا پستارو لایک میزنید؟
_:چون لایک مثل فاتح اس، واسه هر کی بزنی روحش شاد میشه.
حالا این لایکا که میزنید، جایزه هم داره؟
_: فکر نکنم، من لایک رو به خاطر کیفیت پست میزنم...!

استاد روپوش سفید و تمیزی پوشیده بود تا گرد گچ روی لباسش ننشیند . صدایش سخت به ما که ته کلاس بودیم ، می رسید :
او می گفت : تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرند ، اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع بشود ، اعضاء هیچ حرکتی نخواهند داشت ؛ اگر هم داشته باشند ، کاملا غیر عادی و نا منظم خواهد بود .
حرف استاد مه به این جا رسید ، یکی از دانشجوها که مسن تر از بقیه بود ئ همیشه ساکت ، بلند شد و گفت :« ببخشید استاد ! وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشم هایش برد تا یک دقیقه الله اکبر می گفت . »

نه پلاکی ، نه کارتی ، نه نامه ای ، مانده بودند استخوان هایی که پیدا کرده اند مال بچه هاست یا عراقی ها ، آنجایی هم که تفحص می کردند هم عراقی بود و هم ایرانی ، صدای یکی شان بلند شد .
یاحسین ! یاحسین ! بچه های خودمون هستن . به سمتش رفتند . پرسیدند از کجا فهمیدی ؟
خاک را از روی چیزی که توی دستش بود پاک می کرد . آن را به سمت بقیه گرفت و گفت ؟ « از عکس امام »

آقا دوسته من یه کاسکو داره خیلی منو دوست داره هر وقت میرم خونشون باهام حرف میزنه حرفامو تکرار نمیکنه ها قشنگ مثل آدم میشینه گوش میکنه جواب می ده
دیروز مامان دوستم میگه بیا چند روز ببر بذارش خونتون پیش خودت
گفت هر وقت میایی خونمون و میری این همش میگه مهدی
مهدددددی
مهدی
مهدی کجایی
مهدی بیا پیشم
وقتی هم میلاد میره پیشش میگه مهدی کجاست
خلاصه من بردمش خونمون مامانمم خونه نبود
یکی زنگ خونه رو زد بعد این کاسکو شنید یاد گرفت
بعد عصر مامانم که از همه جا بیخبر بود داشت جارو برقی میکشید کاسکو هم هی صدای زنگ آیفونو در میاورد مامانمم هی جارو رو خاموش میکرد میرفت آیفونو بر میداشت میگفت کیه میدید هیچکس دم در نیست یه چندبار اینکارو کرد مامانم کلافه شد گفت مهدی برو دمه در ببین کیه اذیت میکنه
منم دست مامانمو گرفتم رفتم پیش کاسکوئه گفتم این بود زنگ میزد تا شب کلی ستایی خندیدیم
خیلی خوش میگذره با کاسکوئه خیلییییییییییی باحاله

ديشب حدوداي ساعت2همه خواب بودن منم تو فكر بودم كه يهو يه عطسه مخوفي به سراغم اومد گفتم عطسه بكنم يا نكنم وتصميمو گرفتم ودهنمو بستم تا صداي عطسه در نياد.
خلاصه بجاي صداي عطسه يه صداي بمب هيروشيما(كه البته بخشي از صداشم بيتربيتي بود) داد.يهو مامانم از خواب بيدار شد نفس نفس زنان قلبشو گرفته بود منو يه جوري نگاه ميكرد كه ترور شخصيت شدم.
.
.
.
يعني اصلا له له شدم.

اعتراف میکنم 5 ساله بودم خیلی شیطون بودم و مامانم یاد گرفته بود منو بندازه تو حموم چراغ رو هم نزنه مثلا بترسم تنبیه شم،دو سه بار انداخت من تنبیه نشدم،بار چهارم که منوانداخت تو حموم دیدم حوصلم سر میره شیر رو باز کردم و دوش گرفتم بعد زنگ حمومو زدم..مامانم فکر کرد تنبیه شدم. .باید میدیدینش تو اون حال وقتی درو باز کرد بجای اینکه بگم ببخشید،گفتم حوله بیار برام!!!

3ﺗﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺸﻨﻮﻱ :
.
...
.
ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻣﻴﻤﻮﻧﻢ
ﺩﻳﻔﺮﺍﻧﺴﻴﻞ ﻭ ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﻳﻪ ﺭﻭﺯﻯ ﺑﻪ ﺩﺭﺩﺗﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ !!

رفتم دره یه تایپ و تکثیری کارمو که انجام داد
پول کم آوردم
بهش گفتم کارت میکشم
گفت باشه
در همین حین گوشیم زنگ خورد
داشتم صحبت میکردم که کارت عابرمو پیدا کردم و دادم به فروشنده
بعد همینطور تو کیفمو میگشتم کلافه و عصبی شده بودم
هی گشتم گشتم تو جیبای شلوارمو گشتم
کیفمو ریختم بیرون که فروشنده کارت و کشیده بود و اومد گفت چیزی گم کردی دنبال چی میگردی گفتم آره گوشیمو گم کردم
نامرد گفت : جدی همه جای کیفتو گشتی گفتم آره
گفت مدلش چیه؟ گفتم اچ تی سیه
گفت اچ تی سی که هزار تا مدل داره
اومدم دهنمو باز کنم گفت مشغله ها زیاد شده آدما حواساشون سرجاش نیست
گفتم چطور
گفت بنده خدا داری با گوشیت صحبت میکنی تازه دنبالشم میگردی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
زدم زیر خنده
یعنی شما با من شدید 70میلیون

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را...
اینکه عشـــــق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمـــــینان خـــــاطر...
یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند...
کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشـید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایــــت گل بیاورد..
یاد میگیری که میتوانی تحـمل کنی که محـکم باشی پای هر خــــداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی...

"خورخه لوییس بورخس"

« عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
کـنـتـرل رو بـده بـه مـن »
ایـن آژیـر در هر مـوقـعـیـتـی بـیـانـگـر وضـعـیـت قـرمـز از جـانـب
دهـه هـشـتـادی هـاسـت.
در چـنـیـن مـواقـعـی جـهـت حـفـظ امـنـیـت گـوش های خـود را
بـگـیـریـد و در پنـاهـگـاه مـخـفـي شـویـد...

ابتدایی که بودیم یه آبنبات مد شده بود شبیه پستونک بود دوستان ماهم زنگ تفریح می خریدن میزاشتن تو دهنشون هیچی دیگه حیاط مدرسه شیرخوارگاهی میشد واسه خودش اصن یه وضعی بود!!!

به سلامتی اون هایی که خیلی تنهان ن که نمیتونن با کسی باشن...
فقط دلشون نمی خواد با کسی باشن...

سلامتی پسرخاله که میدونست نون و نفت گرون میشه .. هی میگفت نون بگیرم ؟ نفت بگیرم ؟ هیشکی هم تحویلش نمیگرفت.

زن داداشم ی ماه قبل از این ک زن داداشم بشه رفته بوده حرم امام رضا(ع)
جند هفته بیش ک رفته بود خیابون یکی از بیرزن هایی ک باهاش رفته بود مشهد رو دیده.بعد از احوال برسی بیرزنه کفته :ازدواج کردی؟زن داداشم کفته اره
بیرزنه کفته:آره امام رضا حاجتت رو داده!
زن داداشم وقتی اومد خونه سرخ شده بود
خخخخ

زلفینده نه لازم گوزلیم شانه دولانسین
گویما اوه حرم خانه نی بیگانه دولانسین
عیب ایلمه كوینده دولانسام گجه گوندوز
شمعین گرك اطرافیندا پروانه دولانسین

زلفان تو آنقدزیباهستن که احتیاجی به آراستن ندارند
اجازه نده دست بیگانه ای به حرمسرای زیباییت برسد
مواخذه ام نکن اگرشبانه روز دوره گرد کوی توام
توشمع زیبایی هستی ومن پروانه ات