دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

به همراه مخاطبه خاص رفتیم مغازه خرید
فروشنده برگشت به مخاطب گفت عاقاتونه
گفت نه بابا خدا نکنه
بعد به من گفت خیلی اذیتش کردیا از دستت شاکیه
گفتم قول میدم تورو اذیت نکنم
هیچی دیگه الان
مخاطبام خود به خود تعویض شدن

این قصه از ابتدا هم به سر آمده بود....
فقط در میان قصه ما
کلاغی آواره شد.....
(اگه از این متن خوشت اومد لایکـــ کن)

خـوشـبـخـتـی

مـلاقـاتِ دوبـاره چـشـم هـای تـوسـت

حـتــی اگــر در نـگـاه تــو ،تـصـویـری از رویـای بـاهَـم بـودنمـان نـبـاشــد . . .

عاقا یکی از فانتزیام که قبلا داشتم اما الان واسم مهم نیست
اس ام اس هایی بود که وقتی میخوندم باهاشون میرفتم عقب تر
و از جلو به گذشتم نگاه میکردم که چقدر الکی خوب بودیم
الکی خندیدیم
الکی اشک ریختیم
اما الان همشونو پاک کردم و
گذاشتم یه جای دور

به فکره یه زندگی بهتر و با خاطراته باحال ترم

زیباترین حرفی که بهم گفت و خیلی به دلم نشست :
« من تو رو برای یکی دو روز نمیخوام »
زیباترین حرفی که بهش زدم و هیچوقت نفهمید :
« تو همه زندگی من شدی »

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
يادش بخير...
يادم نمياد كلاس چندم بودم؛ يه درس تو كتاب ادبياتمون داشتيم كه قسمتي از داستان "بينوايان‏"‏ بود
عاقا معلممون هم به بچه ها گفته بود نفري يه صفحه بلند بخونيد بريد جلو؛ كه من يهو متوجه شدم بغل دستيم خواب خوابه...
يواش كتابشو از زير دستش کشيدم بيرون و با نظرافت؛ بالاي هر جاي درس نوشته بود "كوزت‏"‏ (نام يكي از شخصيت هاي داستان‏)‏ يه خط كوچيك كشيدم جوري كه حرف "ك‏"‏ تبديل بشه به "گ‏"‏...‏!‏‏!
عاقا بچه ها خوندن و خوندن تا رسيد به من؛ منم خوندم و نوبت بغل دستيم شد... يكي با آرنج زدم به پهلوش و گفتم: "اوهوي...فلاني؛ بخون‏"
اين بدبخت هم شروع كرد به خوندن. يكي دو خطي خوند؛ بعد يهو گفت "گوزت‏"‏ !
زززااارررت همه زدند زير خنده‏!
يه نگاه به جمعيت انداخت و دوباره شروع كرد به خوندن. دوباره چند خطي خوند؛ يهو گفت "گوزت‏"
دوباره زززااارررتتت همه زدند زير خنده...
خواست به معلم بگه "اينا چشونه ميخندن؟!‏‏"‏ كه ديد معلم بدبخت داره اشك زير چشماشو پاك ميكنه از بس كه خنديده‏!‏‏!
حالا نكته خنده دارش اينه كه دوباره چند خط خوند؛ يهو گفت "گوزت‏"‏ !!!

I LOVE U 4JOK
.
.
.
اینجــا آلمـــان ... طهــــران ...
.
.
.
پســتای ٍ بخــش ٍ هـواداران همـــش برا مــن خاطــره است (:

جـــايــي بـايـــد باشــــد ...
غــيــر از ايــــن کـــنــج تـــنــهـــايـــي !!
تــــا آدمــــ گــــاهـــي آنــــجـــا جــــان بــــدهــــــد .. !
... مــثــــلا "آغـــــوش" تـــــــو ....

من از این دوستایی که اخر پستشون مینویسن
لایک =(هرچی...)
خوشم نمیاد
کلا نباید با اینا دوستی کرد
لایک = منم باهات موافقم !
خخخخخـ.

ﺍﻻﻥ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯿﺸﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﻫﻨﮓ ﺑﺎﺭﺍﻥ ) ﺑﯿﺎ
ﺩﻭﺭﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻢ (ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﯽ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ
ﺩﯾﮕﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﯽ ﺍﺩﺍﻣﺸﻮ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﯼ :|

تنها در زمين. قسمتِ سيزدهم.
زمانِ حال (١٣٩٦)
كيان: يعني چي حياتتون تموم ميشه؟ ML ديگه چيه؟ مهتاب :ML يه نوع داروئه!
مهتاب به من نگاه ميكنه و ادامه ميده: ببين سينا تو هر روز شير ميخوري من از اون دارو تويه شيري كه شما ها استفاده ميكنين ريختم. اون باعث ميشه شما ها نسبت به ويروس مقاوم بشين. البته باعثِ اينم ميشه كه پنج سال به خواب برين! سينا يادته شبي كه خونه عباس مهموني دعوت بودين كيان نرسيد بياد؟ (اشاره به قسمتِ چهارم) سينا:آره. خوب كه چي؟ كيان وسطه خيابون به خواب فرو رفته بود. من آوردمش خونتون. من تو اين مدتي كه به خواب فرو رفته بودين بهتون رسيدگي ميكردم. سينا من دوست دارم. كيان: من مي دونستم كه شما و سينا همو دوست دارين! سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم. سينا:ويروس چيه ديگه؟ كيان:ويروس ديگه... مثلا سرما خوردگي. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.
مهتاب: يه ويروس كه تمامه موجوداته نَر رو ميكشه. اما ماده ها نسبت بهش مقاومن.
كيان: يعني ML جنسيتِ ما رو تغيير داده تا به ويروس مقاوم شيم. سينا: كيان جونم، خفه شو. كيان: چشم داداشم.
مهتاب سرشو ميخارونه و ميگه بچه ها ما وقت نداريم. بزودي جنگ شروع ميشه.
سينا: كيان جونم، خفه شو!!! كيان: دِ لامصب من كه چيزي نگفتم.
تا ميام بقيه سوالامو بپرسم يه صدايه انفجار مياد.
مهتاب: فكر كنم جنگ شروع شد. پس چرا پريا به من خبر نداد!
كيان:جنگ؟ امريكا حمله كرده؟ مهتاب: امريكا كيلو چنده؟ سينا:نكنه روسيه حمله كرده؟! مهتاب: ميشه خفه شين؟!
بوووم (صداي انفجار)
مهتاب داره گوشيش زنگ ميخوره! مهتاب: الو سلام پريا..... حالا داري ميگي! ....چي لو رفتيم خوب كجا بيام؟!.... باشه فعلا.
مهتاب دستشو ميذاره رو پيشونيش و ميگه بچه ها زود باشين. بايد بريم.
با سرعت ميريم تو پاركينگ. سواره ماشين ميشيم. مهتاب دره پاركينگو با ريموت باز ميكنه و ميريم. اوه... چي دارم ميبينم! اينا چين تو آسمون! يا ابوالفضل! مهتاب اينا چين ؟ مهتاب: سفينه هاي فضايي (منظورش همون بشقاب پرنده خودمونه ميخاسته كلاس بزاره گفته سفينه!)
ادامه دارد...
دوستايه عزيزم داستان تازه داره جذاب ميشه. يه چند قسمت ديگه بنده رو تحمل بفرمايين. سپاس از محبت همتون.
(-_-)

عاقا دوستم اس ام اس داده با شماره غریبه
امیر عباس جان این خطه جدیدمه قبلیرو پاک کن
منم اس ام اس دادم شما
زد من محسنم خیلی مردی که منو نشناختی


خوب آدمه ( بوووووووووووق ) من چه بدونم تویی ؟

عصر کار بودم،سر پرستارم قبل رفتن صدام کرد گفت:
امروز ساعت 3 یه آقایی از شرکت میاد واسه کنترل تجهیزات میاد، کت وشلواری ،خوشتیپ،باشخصیت،
عینکی،قد بلند، یه پسر جوونی هست....
(حالا قیافه من اون لحظه ،البته تو دلم :-))))))))))))))))))))))))))))))) باخودم گفتم،مهندس پزشکی هم هستش!!!1)
بقیه حرفشو زد .عصر شد...
حالا من هی منتظر ،این چرا نمیاد..خلاصه دیرتر یکی زنگ زد
همکارم درو باز کرد،
یه آقایی بود با یه آستین کوتاه سبز ،وشلوار لی مشکی
بدون عینک و کت وشلوار، و نه آنچنان خوشتیپ!!!!
گفت اومد دستگاها رو ببینم...
و من در اون لحظه:-((((((((((((
اخه یکی نیست به این سرپرستار ما بگه،خانوم چرا میخوای آدرس بدی ، اشتباهی میدی؟
دل بچه مردمو الکی خوش میکنی؟؟؟!!!!!
هیچی دیه،دریک لحظه تمام توهمات فانتزیم پودر شد رفت هوا.!!!!

dokhtare-bnd

معلمه ما داریم؟
عرضم به خدمتتون که ما یه دبیر داریم هر جلسه که وقت حل تمرینه به یکی از دانش آموزا گیر میده ..تا آخر زنگم ولش نمیکنه ..اون بخت برگشته تا آخر زنگ باید بنویسه و بنویسه( البته حق کاملا با دبیره ..حل تمرین و گاااااااهی اوقاتم تدریس وظیفه دانش آموزه)..هر دفعه هم که اخر ساعت بهش میگیم خسته نباشی(بسته دیگه خسته شدیم)
اخم میکنه و میگه "من خسته نیستم خانوما"
اخه ادم حسابی ..من چی بهت بگم.. تو الان چرا باید خسته باشی اخه؟اون بیچاره دستش شکست.. هی میگن مهربون باش!!
واسه همینه که ما همیشه میگیم × ما رشتمون ریاضیه .اونم دبیرستان عادی.ما عادت کردیم رو پا خودمون وایستیم ×
(محض اطلاع اونایی که نفمیدن. من رشتم ریاضیه)

تو هم میتونی دایره باشی و هم یه خط راست.......انتخاب با خودته........میتونی تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بینهایت ادامه بدی